<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات کاربردی تندرستی در فیزیولوژی ورزش</title>
    <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/</link>
    <description>مطالعات کاربردی تندرستی در فیزیولوژی ورزش</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تاثیر هشت هفته تمرینات شنای تناوبی با شدت بالا بر بیان پروتئین های PGC-1α و IL-6و عملکرد حافظه در هیپوکمپ مغز رت های مبتلا به استئاتوهپاتیت غیرالکلی القا شده با رژیم پرچرب</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15100.html</link>
      <description>هدف: استئاتوهپاتیت غیرالکلی (NASH) پیامد تجمع بیش از حد تری‌گلیسرید در سلول‌های کبد است که با کاهش PGC-1&amp;amp;alpha; و افزایش سایتوکاین‌های التهابی همراه است. تحقیق حاضر با هدف بررسی تاثیر هشت هفته تمرین تناوبی‌ شنا با شدت بالا بربیان پروتئین‌های PGC-1&amp;amp;alpha; و IL-6 و عملکرد حافظه در هیپوکمپ مغز در رت‌های مبتلا به استئاتوهپاتیت غیرالکلی القا شده با رژیم پرچرب انجام شد. روش پژوهش: تحقیق حاضر از نوع تجربی بود. 40 سر رت نر نژاد اسپراگوداولی به دو گروه سالم (20=n) و رژیم پرچرب (HFD) (20=n) تقسیم شدند. گروه HFDبا هدف القا بیماری، به‌مدت هشت هفته رژیم‌غذایی پرچرب دریافت کردند. پس از اثبات بیماری، رت‌ها به چهار گروه کنترل-سالم(9=n)، تمرین-سالم(9=n)، کنترل-بیمار (9=n) و تمرین-بیمار(9=n) تقسیم‌ شدند. گروه‌های تمرینی هشت هفته تمرینات شنای تناوبی با شدت بالا (سه جلسه‌ در ‌هفته، هرجلسه 30 دقیقه) انجام دادند. در پایان، پروتئین‌های PGC-1&amp;amp;alpha; و IL-6 درون هیپوکمپ مغز به روش الایزا اندازه‌گیری شد و عملکرد حافظه با آزمون رفتاری ماز آبی موریس ارزیابی شد. جهت آنالیز داده‌ها از آزمون‌های آماری آنووای یک-طرفه و آزمون تعقیبی بونفرونی استفاده شد(05/0&amp;amp;gt;p) و همه روش‌های آماری با استفاده از نرم-افزارversion 26 spss انجام شد. یافته‌ها: بالاترین و پایین‌ترین مقدار پروتئین‌ PGC-1&amp;amp;alpha;به ترتیب در گروه‌های تمرین-سالم و کنترل-بیمار مشاهده شد. هم‌چنین در متغیرIL-6 بالاترین و پایین‌ترین میزان به ترتیب در گروه‌های کنترل-بیمار و تمرین-سالم مشاهده گردید. در متغیر عملکرد حافظه نیز بین‌ گروه‌ها تفاوت معنادار وجود داشت(05/0&amp;amp;gt;P). نتیجه‌گیری: تمرینات شنای تناوبی با شدت بالا در NASH می تواند منجر‌ به افزایش PGC-1&amp;amp;alpha; و کاهش IL-6 در هیپوکمپ مغز شود و عملکرد حافظه را بهبود بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر هشت هفته تمرین هوازی و مصرف مکمل روی بر مقادیر برخی هپتوکاین ها و آنزیم های کبدی موش های صحرایی نر ویستار آلوده شده با بیس فنول ـ A</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14645.html</link>
      <description>هدف: بیس&amp;amp;shy;فنول&amp;amp;shy;ـ&amp;amp;shy;&amp;amp;shy;A (BPA) مونومری است که در ساخت لایه رزینی محافظ در پلاستیک&amp;amp;shy;های پلی&amp;amp;shy;کربناته کاربرد دارد و بر سیستم اندوکرینی اثر منفی می&amp;amp;shy;گذارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر هشت هفته تمرین هوازی با شدت متوسط و مکمل&amp;amp;shy;یاری با نانوذره و ذره&amp;amp;shy;نمکی اکسید روی بر فعالیت آنزیم&amp;amp;shy;های کبدی و هپتوکاین&amp;amp;shy;های منتخب (Fetuin-A و FGF-21) موش&amp;amp;shy;های صحرایی نر ویستار آلوده شده با BPA بود. روش شناسی: مطالعه حاضر از نوع تجربی بود. 60 سر موش&amp;amp;shy; در 12 گروه 5 تایی: 1) کنترل، 2) BPA، 3) تمرین هوازی، 4) تمرین هوازی+BPA، 5) نانوذره، 6) نانوذره+BPA، 7) ذره نمکی اکسید روی، 8) ذره نمکی اکسید روی+BPA، 9) تمرین+ نانوذره، 10) تمرین+ نانوذره+BPA، 11) تمرین+ذره نمکی اکسید روی و 12) تمرین+ذره نمکی اکسید روی+BPA قرار گرفتند. تمرین هوازی به مدت هشت هفته، هر هفته پنج جلسه با شدت 50 الی 75 درصد VO2max و به مدت 25ـ64 دقیقه اجرا شد. مکمل&amp;amp;shy; نمکی و نانو (mg/kg 3)، پنج روز در هفته به مدت هشت هفته تزریق شد. مقادیر ALT، AST، Fetuin-A و FGF-21 با روش الایزا سنجش شد. از آزمون تحلیل واریانس یک&amp;amp;shy;طرفه برای مقایسه بین گروهی و جهت تعیین اختلاف در گروه&amp;amp;shy;ها از آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. یافته‌ها: BPA باعث افزایش معنی&amp;amp;shy;دار فعالیت ALT، AST و افزایش Fetuin-A کبدی نسبت به گروه کنترل شد (001/0=p)، اما تاثیری بر مقادیر کبدی FGF-21 نداشت ( 05/0p&amp;amp;gt;). از طرفی، مکمل به تنهایی و ترکیب مکمل با تمرین منجر به کاهش معنی&amp;amp;shy;دار فعالیت ALT و AST شد (001/0=p). تمرین به تنهایی، مکمل به تنهایی و ترکیب آن&amp;amp;shy;ها نیز منجر به کاهش معنی&amp;amp;shy;دار Fetuin-A شد (001/0=p). نتیجه‌گیری: تمرین هوازی، مکمل&amp;amp;shy;&amp;amp;shy;یاری با روی و به&amp;amp;shy;ویژه ترکیب این دو (تمرین هوازی + مکمل&amp;amp;shy;یاری با روی) احتمالاً بتواند آثار منفی القاء شده با BPA را کاهش دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین تناوبی شدید (HIIT) بر بیان GLUT-3 و لاکتات بافت بیضه موش های صحرایی چاق</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14668.html</link>
      <description>هدف: در شرایط چاقی، تأمین سوبسترای انرژی بافت بیضه تحت تعدیل منفی قرار می گیرد و فعالیت ورزشی، به عنوان راهبردی کارآمد برای مقابله با آثار نامطلوب چاقی شناخته شده است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تاثیر 12 هفته تمرین تناوبی شدید (HIIT) بر میزان بیان ژن ناقل گلوکز 3 (GLUT-3) و لاکتات بافت بیضه موش های صحرایی نر ویستار چاق شده با رژیم غذایی پرچرب (HFD) بود. روش پژوهش: مطالعه حاضر از نوع تجربی بود. 18 سر موش به صورت تصادفی در 3 گروه 6 تایی: 1) کنترل، 2) HFD-sole، و 3) HIIT+HFD قرار گرفتند. گروه HFD-sole، و HFD+HIIT از ابتدا تا انتهای مطالعه با رژیم غذایی پرچرب تغذیه شدند و گروه کنترل از ابتدا تا انتهای مطالعه با غذای استاندارد تغذیه می شد. از هفته 12 پژوهش، گروه HFD+HIIT به مدت 12 هفته، و هر هفته پنج جلسه تحت تمرین قرار گرفت. تمرین HIIT با شیب 20 درجه، با 13 تناوب و شدت 90ـ85 درصد حداکثر سرعت دویدن (Smax) اجرا شد. مقادیر mRNA GLUT-3 با استفاده از تکنیک qRT-PCR و میزان لاکتات با روش ELISA سنجش شد. از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه (ANOVA) برای مقایسه بین گروهی و جهت تعیین اختلاف در گروه ها از آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. یافته‌ها: چاقی (القاء شده با HFD) باعث کاهش معنی دار مقادیر GLUT-3 mRNA و لاکتات بیضه شد (05/0p&amp;amp;lt;). در مقابل، گروه تمرین HIIT توانست بیان GLUT-3 و مقادیر لاکتات بیضه ای را افزایش دهد (05/0p&amp;amp;lt;). نتیجه‌گیری: یافته های ما نشان داد که تمرین HIIT احتمالاً بتواند آثار منفی حاصل از چاقی بر بیضه را کاهش دهد. در این باره، به نظر می رسد تمرین HIIT با تنظیم افزایشی ناقل گلوکز (GLUT-3) شاید بتواند به فراهمی گلوکز و بهبود فرایند تبدیل گلوکز به لاکتات کمک کند و دسترسی به سوبسترای مطلوب بافت بیضه را تسهیل بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر هشت هفته تمرین پیلاتس بر سطوح سرمی فاکتور رشد فیبرو بلاست 21 (FGF21)، شاخص مقاومت به انسولین و پروفایل لیپیدی زنان مبتلا به کبد چرب غیر الکلی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14717.html</link>
      <description>هدف: بیماری کبد چرب غیر الکلی یکی از شایعترین بیماری‌‌های مزمن کبدی در سرتاسر جهان است. هدف این پژوهش، بررسی اثر یک دوره تمرین پیلاتس بر سطوح سرمی فاکتور رشد فیبرو بلاست 21 ، شاخص مقاومت به انسولین و پروفایل لیپیدی در زنان مبتلا به کبد چرب غیر الکلی بود.&#13;
&amp;amp;nbsp;روش شناسی: تعداد 30 زن مبتلا به NAFLD با گرید 2 به صورت هدفنمد انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه تجربی (15 نفر) و شاهد (15 نفر) قرار گرفتند. گروه تمرین در یک برنامه تمرینی هشت هفته ای پیلاتس که هر هفته شامل &amp;amp;nbsp;سه جلسه در هفته و هر جلسه یک ساعت به طول انجامید، شرکت کردند، درحالی که گروه شاهد در مدت پژوهش روش زندگی معمول خود را حفظ و دنبال کردند. نمونه‌‌‌های خونی در مراحل پیش و پس آزمون بعد از 12 ساعت ناشتایی جمع آوری شد. جهت تحلیل داده ها، از آزمون t وابسته برای بررسی تغییرات درون‌گروهی و از آزمون آنکوا (ANCOVA) با کوواریانت قرار دادن مقادیر پایه برای بررسی تغییرات بین&amp;amp;shy;گروهی استفاده شد. تمام تحلیل‌‌‌‌های آماری با استفاده از نرم‌افزار SPSS 23 انجام ‌شد و سطح معنی داری نیز 05/0P &amp;amp;le; &amp;amp;nbsp;در نظر گرفته شد. یافته‌ها: در اثر مداخله تمرین در گروه تجربی در مقایسه با گروه شاهد، سطوح سرمی FGF21 (001/0=p)، لیپوپروتئین با چگالی بالا (HDL-C) (001/0=p) افزایش معنادار و مقادیر شاخص مقاومت به انسولین (001/0=p)، تری گلیسیرید(001/0=p) ، کلسترول(001/0=p)، شاخص توده بدن (001/0=p) و درصد چربی بدن(017/0=p)، &amp;amp;nbsp;کاهش معنی داری داشتند.&#13;
نتیجه‌گیری: با توجه به اثرات مثبت تمرین پیلاتس مورد استفاده در این مطالعه بر مقادیر FGF21 و متغیر‌‌های پروفایل لیپیدی و ترکیب بدنی در آزمودنی‌‌‌های مورد مطالعه، می‌‌توان این نوع تمرین را بعنوان یک مداخله درمانی غیرداروئی برای بهبود وضعیت بیماران مبتلا به NAFLD پیشنهاد نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارتقاء عملکرد مغزی شطرنج‌بازان از طریق تعدیل توان امواج بتا و گاما متعاقب دوازده هفته از تمرینات با شرایط تنگی زمان</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14919.html</link>
      <description>روش پژوهش: در یک طرح تحقیق نیمه‌تجربی و یک سویه کور از میان شطرنج‌بازان شهر تبریز 26 نفر (سن: 1&amp;amp;plusmn;18 سال؛ درجه بین‌المللی: 7/61&amp;amp;plusmn;6/1744؛ سابقه فعالیت: 2/2&amp;amp;plusmn;1/3 سال) ورزشکار داوطلب انتخاب و با استفاده از روش تصادفی ساده، و بر اساس ریتینگ در دو گروه 13 نفره همگن تمرینات شطرنج در شرایط تنگی زمان (5 جلسه در هفته و هر جلسه به مدت چهار ساعت) و گروه کنترل (تمرینات عادی شطرنج) جایگزین شدند. پیش از شروع طرح تحقیق، در انتهای هفته ششم و دوازدهم پروتکل تمرینی، شاخص‌های الکتروانسفالوگرافی برای تعیین توان مطلق امواج بتا و گاما تمام آزمودنی‌ها حین بازی در شرایط تنگی زمان اندازه‌گیری شد. تغییرات شاخص‌های مورد مطالعه طی مراحل مختلف اندازه‌گیری با آزمون‌های تحلیل واریانس 3&amp;amp;times;2 ، آزمون تعقیبی بونفرونی و تی مستقل با استفاده از نرم‌افزار SPSS22 در سطح معنی‌داری 05/0&amp;amp;gt;P بررسی شد. یافته‌ها: پس از شش هفته تمرین در هر دو ناحیه مرکزی (C3، C4 و CZ) و فرونتال (F4 و FZ) افزایش معنی‌داری در موج گاما (01/0=P) و بتا (02/0=P) نسبت به مرحله پیش آزمون روی داد ولی تفاوت معنی‌داری بین دو گروه وجود نداشت (7/0=P)، در حالی‌که پس از 12 هفته در نواحی مرکزی (C3، C4 و CZ) و فرونتال (F3، F4 و FZ) افزایش معنی‌داری نسبت به هر دو مرحله قبلی روی داد (001/0=P) که تفاوت بین گروهی در نواحی مرکزی (C3، C4 و CZ) و فرونتال (F3 و FZ) مشاهده شد (001/0=P). به‌علاوه، در ناحیه F3 افزایش موج بتا به طور معنی‌داری بیشتر از ناحیه F4 بود (04/0=P). نتیجه‌گیری: دوازده هفته تمرینات شطرنج با تنگی زمان احتمالاً از طریق تعدیل فعالیت امواج بتا و گاما در نواحی فرونتال به ویژه (F3) می‌تواند به طور بالقوه باعث ارتقاء عملکرد مغزی شطرنج‌بازان شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر 8 هفته تمرین تناوبی شدت بالا (HIIT) به همراه مصرف ال سیستئین بر سطح NLRP3 بافت قلب موش‌های صحرایی مبتلا به دیابت نوع 2</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14844.html</link>
      <description>هدف: فعال شدن التهاب‌‌گر NLRP3 در فرآیندها و اختلالات پاتولوژیک از جمله چاقی و دیابت نوع دوم نقش داشته و با پاتوفیزیولوژی بیماری های قلبی عروقی، از جمله نارسایی قلبی و ایسکمی میوکارد مرتبط است. هدف این مطالعه بررسی تاثیر هشت هفته تمرین تناوبی شدت بالا به همراه مصرف ال سیستئین بر سطح NLRP3 بافت قلب موش‌های صحرایی مبتلا به دیابت نوع دوم می‌باشد. روش شناسی: در این مطالعه تعداد 30 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار در پنج گروه کنترل(کنترل سالم، کنترل دیابتی) و تجربی( دیابتی &amp;amp;ndash; تمرین، دیابتی- مکمل ال سیستئین و دیابتی- مکمل دهی ال سیستئین و تمرین) تقسیم شدند. پس از القای دیابت به گروه‌های تجربی و کنترل دیابتی، گروه تمرین به مدت هشت هفته تمرین تناوبی شدید را اجرا نمودند. گروه مکمل ال سیستئین نیز به صورت قرص‌های 200 میلی‌گرمی حل شده در 3 میلی‌لیتر آب به مدت هشت هفته مکمل مصرف کردند. جهت تعیین اختلاف بین گروه‌ها از آزمون آنالیز واریانس یک طرفه و از آزمون تعقیبیبونفرونی استفاده شد. یافته‌ها: در مقایسه با گروه کنترل دیابتی، هر سه گروه تجربی کاهش معناداری در شاخص NLRP3 نشان دادند (01/0&amp;amp;ge;p). در مقایسه دو گروه تجربی تمرین تناوبی شدید با و بدون مصرف مکمل ال‌سیستئین، تفاوت معناداری در تغییرات کاهشی شاخص NLRP3 مشاهده نشد(05/0&amp;amp;le;p). همچنین در مقایسه دو گروه تجربی تمرین تناوبی شدید و مصرف مکمل ال سیستئین و مصرف تکی ال سیستئین، گروه تمرین تناوبی شدید و مصرف مکمل ال سیستئین تغییرات کاهشی بیشتر و معنی‌داری در شاخص NLRP3 در موش‌های صحرایی مبتلا به دیابت نوع دوم داشت(01/0&amp;amp;ge;p). نتیجه‌گیری: اجرای تمرین تناوبی شدید بدون مصرف ال سیستئین در کاهش معنی‌دار NLRP3 در بافت قلبی موش‌های صحرایی مبتلا به دیابت نوع دوم تاثیر بیشتری دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر حاد دویدن در شیب منفی و شیب مثبت بر مقادیر سرمی مایومزین 3 و کراتین کیناز در زنان غیرفعال</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14851.html</link>
      <description>مقدمه و هدف: آسیب عضلانی نه فقط در شرایط پاتولوژیکی بلکه به صورت فیزیولوزیکی در اثر تمرینات چالشی و تمرینات اسنتریک به وجود می‌آید و باعث اختلال در عملکرد عضله، التهاب تارهای عضلانی و درد عضلات می‌شود. کشف نشانگرهای زیستی خون برای ارزیابی آسیب عضلانی ناشی از ورزش توجه بسیاری از پژوهشگران را جلب کرده است. این مطالعه با هدف تعیین تغییرات در گردش قطعات مایومزین 3 به عنوان یک نشانگر زیستی جدید برای آسیب عضلانی ناشی از ورزش انجام شد. روش‌شناسی: 36 زن غیرفعال انتخاب و به طور تصادفی در سه گروه فعالیت ورزشی اسنتریک، کانسنتریک و کنترل قرار گرفتند. پس از دوره آشناسازی، در حالی که گروه فعالیت ورزشی اسنتریک یک جلسه فعالیت دویدن بر تردمیل با شیب منفی (شیب منفی 10 درجه، شدت60 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی و مدت 30 دقیقه) و گروه فعالیت ورزشی کانسنتریک یک جلسه فعالیت دویدن بر تردمیل با شیب مثبت (شیب مثبت 10درجه، شدت60 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی و مدت 30 دقیقه) را انجام دادند، گروه کنترل هیچ گونه تمرینی نداشتند. 48 ساعت قبل و بعد تمرین، خون‌گیری به منظور بررسی اثر پاسخ تمرینی انجام شد. داده‌ها با استفاده از آزمون آنکوا (05/0&amp;amp;ge;p) تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها: نتایج نشان داد یک جلسه دویدن در شیب منفی و مثبت مقادیر سرمی مایومزین 3 و کراتین کیناز را به صورت معناداری در مقایسه با گروه کنترل افزایش داد(021&amp;amp;ge;p و001&amp;amp;ge;p). افزایش مقادیر مایومزین 3 و کراتین کیناز در گروه فعالیت ورزشی با شیب منفی بیشتر از تمرینات با شیب مثبت بود اما این تفاوت از نظر آماری معنادار نبود. نتیجه‌گیری: یک جلسه فعالیت ورزشی اسنتریک (دویدن در شیب منفی) می-تواند مقادیر سرمی مایومزین 3 را مشابه کراتین کیناز در مقایسه با گروه کانسنتریک (دویدن در شیب مثبت) بیشتر افزایش دهد. به نظر می‌رسد، مایومزین 3 می‌تواند شاخصی از آسیب عضلانی بعد فعالیت ورزشی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تمرینات فانکشنال با دو شدت متفاوت و مصرف مکمل بومادران بر برخی شاخص‌های آنتی اکسیدانی و التهابی مردان دارای سندرم متابولیک</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14869.html</link>
      <description>هدف: سندروم متابولیک با افزایش رادیکال&amp;amp;shy;های آزاد و استرس اکسایشی در فراهم سازی شرایط بیماری زایی در بدن ارتباط دارد. هدف از تحقیق حاضر بررسی اثر تمرینات فانکشنال با دو شدت متفاوت با و بدون مصرف مکمل بومادران بر برخی شاخص‌های آنتی اکسیدانی و التهابی افراد دارای سندرم متابولیک بود. روش پژوهش: ۵۰ مرد چاق غیرفعال (72/5 &amp;amp;plusmn; 62/46 سال، 77/4 &amp;amp;plusmn; 7/82 کیلوگرم و 08/7 &amp;amp;plusmn; 78/165 سانتی متر) مبتلا به سندروم متابولیک به صورت تصادفی در پنج گروه (تمرینات فانکشنال با شدت بالا، تمرینات فانکشنال، تمرینات فانکشنال با شدت بالا با مکمل، تمرینات فانکشنال با مکمل و گروه کنترل) تقسیم شدند. اندازه‌گیری‌ها قد و وزن در مرکز تندرستی دانشگاه محقق اردبیلی ثبت گردید. شاخص‌های GPX، SOD، CRP و آدیپونکتین در دو مرحله پیش و پس از تمرینات اندازه‌گیری شدند. گروه مکمل ۲۰۰ سی‌سی مکمل بومادران (حاوی ۳۰۰ میکروگرم ماده موثره بومادران) و گروه کنترل نیز دارونما را بصورت مخلوط آب و استویا دریافت کردند. تمرینات برای گروه&amp;amp;shy;های تمرینی بصورت اختصاصی به مدت 6 هفته و هر هفته 3 جلسه به مدت 60 دقیقه انجام گرفت. از آزمون تجزیه و تحلیل واریانس دو طرفه با اندازه‌گیری مکرر و جهت بررسی طبیعی بودن داده‌ها از آزمون شاپیرو-ویلک در سطح 05/0 استفاده شد. یافته‌ها: نتایج آزمون‌های آماری تفاوت معناداری بین‌گروه‌های تحقیق در متغیر GPX نشان نداد (۳۹۰/۰P=)، اما سطوح SOD، CRP و آدیپونکتین، تفاوت معناداری بین دو گروه‌ FT و HIFT و گروه‌‌های FT-S و HIFT-S مشاهده شد (۰۰1/۰P=). نتیجه‌گیری: این یافته‌ها نشان می‌دهد که تمرینات عملکردی، به‌ویژه زمانی که با مکمل بومادران همراه باشد، می‌تواند ظرفیت آنتی‌اکسیدانی را افزایش داده و التهاب را در افراد مبتلا به سندرم متابولیک کاهش دهد. با این حال، تحقیقات بیشتری برای درک بهتر مکانیسم‌های خاص و مزایای طولانی‌مدت این مداخلات مورد نیاز است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر شش هفته تمرینات تناوبی با شدت بالا در دمای گرم بر شاخص مقاومت انسولینی و لپتین سرم مردان چاق</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14887.html</link>
      <description>هدف: دمای محیط و تمرینات ورزشی از عوامل تاثیر گذار بر تنظیم وزن بدن می باشند. هدف از مطالعه حاضر بررسی تأثیر شش هفته تمرینات تناوبی با شدت بالا در دمای گرم بر شاخص مقاومت انسولینی و لپتین &amp;amp;nbsp;سرم مردان چاق بود. روش پژوهش: پژوهش حاضر ازنوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون بود.32 مرد جوان چاق به 4 گروه مساوی 1- گروه TR22 تمرین در دمای 22 درجه،2- گروه TR36 تمرین در دمای 36 درجه 3- گروه C22 استراحت در دمای 22 درجه،4- گروه C36 استراحت در دمای 36 درجه تقسیم شدند. گروه های TR36 و TR22 تمرین تناوبی شدید را سه روز در هفته به مدت 6 هفته و با شـدت 80-85 درصد ضـربان قلـب ذخیره در دو دمای متفاوت انجام دادند. در دو مرحله، قبل و بعد از مداخله غلظت لپتین، انسولین ، گلوکز سرم ، و شاخص های آنتروپومتریک آزمودنی ها، اندازه&amp;amp;shy;گیری شد. یافته&amp;amp;shy;ها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد 6 هفته تمرین در دمای گرم میزان، لپتین ) 001/0 P =)، انسولین ) 001/0 P =)،گلوکز ) 001/0 P =)، وزن ) 001/0 P =) و درصد چربی بدن ) 001/0 P =) آزمودنی های گروه &amp;amp;nbsp;TR36 را به طور معنی داری در مقایسه با گروه کنترل (گروه &amp;amp;nbsp;C36) کاهش داد. میزان تغییر شاخص های ذکر شده در سایر گروه ها از جمله گروه تمرین در دمای معمولی TR22 معنی دار نبود. همچنین بـین تغییـرات درصـد چربی بدن گروه TR36 با لپتین (031/0=P TR36) و انسولین (039/0=P TR36) ارتباط مستقیم و معناداری مشـاهده شـد. نتیجه گیری: انجام تمرینات اینتروال در دمای گرم بر خلاف دمای معمولی موجب کاهش میزان لپتین، انسولین و گلوکز، وزن و درصد چربی در افراد چاق می شود. همچنین به نظر می رسد که کاهش سـطوح لپتـین و انسولینی بـا تغییرات درصد چربی ارتباط دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر هشت هفته تمرینات هوازی، مقاومتی و ترکیبی بر شاخص‌های التهابی پیشگوی آترواسکلروز و ترکیب بدن زنان میانسال چاق</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14889.html</link>
      <description>هدف: آترواسکلروز یک بیماری مزمن و پیشرونده است که مراحل آغازین آن در دوران کودکی شروع و تظاهرات بالینی آن در دهه چهارم زندگی ظاهر می&amp;amp;shy;شود. بنابراین پیش&amp;amp;shy;بینی و شناخت عوامل خطرساز این بیماری&amp;amp;shy; در درمان و پیشگیری از آن&amp;amp;nbsp; بسیار حائز اهمیت است. همچنین تعیین یک برنامه ورزشی خاص برای ارائه به افراد مستعد بیماری&amp;amp;shy;های قلبی- عروقی می‌تواند در جهت کاهش شاخص‌های پیشگوی آترواسکلروز حائز اهمیت باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر هشت هفته تمرینات هوازی، مقاومتی و ترکیبی بر شاخص‌های التهابی پیشگوی آترواسکلروز و ترکیب بدنی زنان میانسال چاق طراحی و اجرا شده است. روش پژوهش: تعداد 40 نفر زن میانسال چاق (30BMI&amp;amp;ge;) 45 تا 55 سال (64/3&amp;amp;plusmn;36/47) پس از فراخوان از بین افراد واجد شرایط انتخاب و به روش تصادفی به چهار گروه 10 نفره تمرین هوازی تمرین مقاومتی تمرین ترکیبی و گروه کنترل تقسیم شدند. گروه&amp;amp;shy;های تمرینی به مدت 8 هفته و هر هفته ۳ جلسه تمرینات اختصاصی خود را انجام دادند. برای بررسی متغیرهای بیوشیمیایی از آزمودنی‌ها قبل از شروع تمرینات (پیش‌آزمون) و 48 ساعت پس از پایان تمرینات (پس‌آزمون) در شرایط ناشتایی نمونه‌گیری خون انجام گرفت. سطوح سرمی هموسیستئین، فیبرینوژن و پروتئین واکنشی C با استفاده از کیت&amp;amp;shy;ها و روش&amp;amp;shy;های اختصاصی اندازه‌گیری شد. ترکیب بدنی نیز به وسیله دستگاه آنالیز ترکیب بدن ارزیابی گردید. یافته&amp;amp;shy;ها: نتایج نشان داد که ۸ هفته تمرین هوازی، مقاومتی و ترکیبی موجب کاهش سطح سرمی هموسیستئین (001/0=p) و پروتئین واکنشی C &amp;amp;nbsp;(001/0=p) شد. همچنین تمرینات ترکیبی، سطح فیبرینوژن خون (001/0=p) و تمرینات مقاومتی، سطح فیبرینوژن خون (01/0=p) و درصد چربی بدن (01/0=p) را به شکل معنی&amp;amp;shy;داری کاهش داد. نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج تحقیق حاضر، به طور کلی می&amp;amp;shy;توان گفت که انجام هشت هفته تمرین هوازی، مقاومتی و ترکیبی از طریق کاهش ریسک فاکتورهای التهابی از قبیل هموسیستئین، پروتئین واکنشی C و فیبرینوژن در بهبود سلامت قلب و عروق و کاهش خطر بیماری آترواسکلروز مؤثر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر یک دوره تمرین ترکیبی همراه با مصرف مکمل اِن-استیل سیستئین بر استرس اکسایشی و آنتی اکسیدان های آنزیمی بیماران مبتلا به انسداد مزمن ریوی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14913.html</link>
      <description>هدف: هدف مطالعۀ حاضر تأثیر تأثیر دوازده هفته تمرین ترکیبی (هوازی، مقاومتی و تای چی) همراه با مصرف مکمل اِن-استیل سیستئین بر استرس اکسایشی و آنتی اکسیدان های آنزیمی بیماران مبتلا به انسداد مزمن ریوی است. روش‌شناسی : در این مطالعه نیمه تجربی، 80 مرد&amp;amp;nbsp; با میانگین سنی (50/1&amp;amp;plusmn; 87/46 ( مبتلا به انسداد مزمن ریوی به‌طور تصادفی در 4 گروه تمرینات ترکیبی، گروه تمرینات ترکیبی با مصرف مکمل، گروه مکمل، گروه دارونما به طور مساوی (20 نفر) قرار گرفتند. تمرینات 12 هفته و 6 جلسه در هفته به مدت 60 دقیقه انجام شد. روزانه 1800 میلی‌گرم مکمل اِن-استیل سیستئین در کنار سه وعده غذایی اصلی تجویز شد. مقادیر مالون دی آلدئید(MDA) &amp;amp;nbsp;و آنزیم‌های کاتالاز(CAT)، گلوتاتیون پراکسیداز (GPX) و سوپراکسید دیسموتاز (SOD) در زمان پیش‌آزمون و پس‌آزمون اندازه‌گیری شدند. &amp;amp;nbsp;تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون‌های تحلیل کوواریانس و آزمون تی زوجی&amp;amp;nbsp; در سطح معنی‌داری 05/0P&amp;amp;ge; انجام شد. یافته‌ها: پس از 12 هفته مداخله میانگین مقادیر کاتالاز(45/25%، 102/0p=)، سوپراکسید دیسموتاز (43/22%، 01/0p=)و گلوتاتیون پراکسیداز (94/18%، 01/0p=) در گروه مکمل+تمرین افزایش معنادار داشت. در گروه مکمل+تمرین در میزان MDAکاهش معنادار مشاهده شد(10/26%، 002/0p=).&amp;amp;nbsp; میزانCAT (001/0p=)، SOD (001/0p=)، GPX (001/0p=) در گروه تمرین + مکمل&amp;amp;nbsp; نسبت به گروه&amp;amp;nbsp; دارونما افزایش معنادار&amp;amp;nbsp; داشت و مقدار MDA (001/0p=) در گروه تمرین + مکمل به طور معنی‌داری کمتر از گروه دارونما بود. همچنین مقادیر کاتالاز (01/0p=)، SOD (01/0p=) و GPX (02/0p=) در گروه تمرین نسبت به گروه دارونما افزایش معنادار و میزان MDA (01/0p=) کاهش معنادار داشت.&#13;
نتیجه‌گیری: استفاده از پروتکل‌های تمرینی ترکیبی همراه با مصرف مکمل ان-استیل سیستئین&amp;amp;nbsp; در افزایش کاتالاز، سوپراکسید دیسموتاز و گلوتاتیون پراکسیداز&amp;amp;nbsp; به عنوان عوامل دفاع آنتی‌اکسیدانی&amp;amp;nbsp; و کاهش&amp;amp;nbsp; مالون دی آلدهید&amp;amp;nbsp; در بیماران مبتلا به بیماری انسداد مزمن ریوی تغییر معناداری ایجاد می‌کند که می‌تواند به ‌عنوان بخشی از مدیریت درمان در نظر گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر هم‌افزایی نانوذرات سلنیوم و تمرینات تناوبی با شدت بالا بر عملکرد شناختی، تنظیم آیریزین و BDNF در موش‌های دیابتی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14916.html</link>
      <description>زمینه و هدف: زوال شناختی یکی از پیامدهای دیابت است که با درمان های موجود به طور کامل کنترل یا بهبود نمی‌یابد. این مطالعه به بررسی اثرات هم افزایی نانوذرات سلنیوم (SeNPs) و تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) بر عملکرد شناختی و محافظت عصبی در مدل رت صحرایی دیابتی می‌پردازد. روش پژوهش: 31 رت صحرایی نر نژاد ویستار (سن=&amp;amp;thinsp;8 هفته، وزن= 38&amp;amp;plusmn;250 گرم) از مرکز حیوانات انستیتو پاستور ایران تهیه و با تزریق استرپتوزوتوسین دیابتی شدند، سپس به پنج گروه شامل: گروه شاهد، گروه دارونما، گروه مکمل (نانوذرات سلنیوم)، گروه تمرین (تمرین تناوبی با شدت بالا) و گروه مکمل-تمرین (نانوذرات سلنیوم و تمرین تناوبی با شدت بالا) تقسیم شدند.عملکرد شناختی با استفاده از آزمون ماز آبی موریس ارزیابی شد و بیان گیرنده آیریزین و سطوح پروتئین فاکتور نوروتروفیک مشتق شده از مغز (BDNF) برای سنجش اثرات محافظت عصبی مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو مداخله‌ی SeNPs و HIIT تاثیر قابل توجهی بر یادگیری و حافظه، گیرنده آیریزین و ژن BDNF در هیپوکامپ دارند(P&amp;amp;lt; 0.03). با توجه به اینکه گروه مکمل-تمرین نسبت به بقیه گرو‌های درمان بیشترین اثر را بر تمام متغیرها داشت(P&amp;amp;lt; 0.0003). نتیجه گیری: با توجه به پژوهش حاضر، ترکیب SeNPs و HIIT ممکن است به طور موثر اختلالات شناختی را کاهش داده و از طریق تعدیل مسیرهای سیگنالینگ آیریزین و BDNF، به بهبود حفاظت عصبی در دیابت نوع 2 کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین هوازی بر میزان اضطراب و سطح سروتونین در ناحیه هیپوکامپ و پری فرونتال کورتکس مغز رت های ‏‏مبتلا به ‏آلزایمر</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14929.html</link>
      <description>هدف: اثرات مثبت تمرین ورزشی بر خلق و خو و اختلالات رفتاری در بیماران مبتلا به آلزایمر به عنوان یک رویکرد غیردارویی مورد توجه پژوهشگران قرار دارد. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی تاثیر تمرین هوازی بر میزان اضطراب و سطح سروتونین در ناحیه هیپوکامپ و پری&amp;amp;shy;فرونتال کورتکس رت&amp;amp;shy;های &amp;amp;rlm;&amp;amp;rlm;مبتلا به &amp;amp;rlm;آلزایمر بود. روش&amp;amp;shy; پژوهش: بدین منظور،40 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار (8 هفته، 33&amp;amp;plusmn;237 گرم) به‌طور تصادفی در چهار گروه 10تایی شامل: 1.کنترل، 2.تمرین، 3.آلزایمر و 4.آلزایمر+تمرین قرار گرفتند. دو هفته سازگاری با محیط و 12 هفته تمرین هوازی بر روی نوارگردان داشتند. مدل بیماری آلزایمر در انتهای هفته نهم با تزریق 3 میلی&amp;amp;shy;گرم بر کیلوگرم استرپتوزوسین در ناحیه بطن مغز ایجاد شد. بعد از القای بیماری، به مدت سه هفته تمرین هوازی ادامه یافت. در انتهای دوره تمرینی، تست جعبه تاریک و روشن جهت برآورد سطح اضطراب موش&amp;amp;shy;ها و سپس جداسازی نواحی هیپوکامپ و پری&amp;amp;shy;فرونتال و در نهایت سنجش میزان سروتونین با استفاده از کیت شرکت MyBio و تکنیک الایزا صورت پذیرفت. برای تجزیه ‌و تحلیل داده‌ها، آزمون آنالیز واریانس یک‌راهه به&amp;amp;shy;همراه آزمون تعقیبی توکی (05/0&amp;amp;gt;P) توسط نرم&amp;amp;shy;افزار SPSS انجام شد. یافته&amp;amp;shy;ها: سطح اضطراب رت&amp;amp;shy;های گروه تمرین مبتلا به آلزایمر، نسبت به گروه آلزایمر به صورت معنی&amp;amp;shy;داری کاهش یافت (001/0P=)، بطوری که میانگین زمان و تعداد ورود به بخش روشن نسبت به گروه آلزایمر بیشتر بود. سطح سروتونین در ناحیه پری&amp;amp;shy;فرونتال موش&amp;amp;shy;های گروه تمرین مبتلا به آلزایمر در مقایسه با گروه آلزایمر بطور معنی&amp;amp;shy;داری افزایش یافت (001/0P=)، اما این افزایش در ناحیه هیپوکامپ معنی&amp;amp;shy;دار نبود (149/0P=). در هیچ&amp;amp;shy;یک از متغیرها، اختلاف معنی&amp;amp;shy;داری بین گروه تمرین مبتلا به آلزایمر و تمرین سالم وجود نداشت (05/0P&amp;amp;gt;). نتیجه&amp;amp;shy;گیری: داشتن سبک زندگی فعال و انجام تمرین هوازی، از طریق افزایش ترشح هورمون سروتونین در ناحیه پری&amp;amp;shy;فرونتال کورتکس مغز، باعث کاهش سطح اضطراب موش&amp;amp;shy;های مبتلا به آلزایمر می&amp;amp;shy;شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر هشت هفته تمرین تناوبی شدید و تداومی با شدت متوسط بر سطوح پلاسمایی آسپروسین، مقاومت به انسولین و برخی شاخص‌های ترکیب بدنی زنان دارای اضافه وزن و چاق</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14930.html</link>
      <description>هدف: آسپروسین یک هورمون‌ پپتیدی&amp;amp;shy; جدید شناخته شده است که محصول پروتئولیز پروتئینی به نام پروفیبریلین است. در این پژوهش به تأثیر هشت هفته تمرین تناوبی شدید و تداومی با شدت متوسط بر سطوح پلاسمایی آسپروسین، مقاومت به انسولین و برخی شاخص&amp;amp;shy;های ترکیب بدنی زنان دارای اضافه وزن و چاق می پردازیم.روش پژوهش: این پژوهش از نوع نیمه تجربی و کاربردی &amp;amp;shy;بود که به صورت هدفمند 45 نفر انتخاب و به طور تصادفی ساده &amp;amp;shy;به سه گروه 15 نفری تمرین تناوبی شدید، تداومی با شدت متوسط و کنترل تقسیم شدند.&amp;amp;shy; برنامه تمرینی به ترتیب &amp;amp;shy;(&amp;amp;shy;تناوبی&amp;amp;shy;شدید و تداومی با شدت متوسط)&amp;amp;shy; شامل&amp;amp;shy; چهار و 30 دقیقه دویدن، با شدت60-45 &amp;amp;shy;و 95-85 درصد ضربان قلب بیشینه بود.&amp;amp;nbsp; اولین جلسه تمرین به ترتیب با 45&amp;amp;shy; و 85 درصد ضربان قلب بیشینه انجام شد &amp;amp;shy;و به تدریج هر هفته پنج درصد به شدت تمرین افزوده شد و به ترتیب پس از رسیدن به شدت 60&amp;amp;nbsp; و 90درصد ضربان قلب تا پایان برنامه تمرینی حفظ شد. خونگیری پس از 12 ساعت ناشتایی در دو مرحله پیش و پس آزمون انجام و متغیر&amp;amp;shy;های پژوهش اندازه&amp;amp;shy;گیری شد. برای طبیعی بودن توزیع داده&amp;amp;shy;ها از آزمون شاپیرو-ویلک و برای تغییرات درون و بین گروهی از &amp;amp;shy;آزمون t وابسته و کوواریانس در سطح معنی&amp;amp;shy;داری05/&amp;amp;shy;0&amp;amp;le; &amp;amp;nbsp;p استفاده شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد تمامی شاخص&amp;amp;shy;های مورد بررسی در این مطالعه، بین دو گروه تمرینی با گروه&amp;amp;shy; کنترل &amp;amp;shy;تفاوت معنی&amp;amp;shy;داری داشت (05/0&amp;amp;gt;p). همچنین در تغییرات غلظت آسپروسین، بین دو گروه تناوبی شدید و تداومی متوسط نیز تفاوت معنی&amp;amp;shy;داری مشاهده شد (05/0&amp;amp;gt;p). در مقایسه درون گروهی، مقادیر پلاسمایی آسپروسین، وزن بدن، شاخص توده بدنی، درصد چربی و مقاومت به انسولین در هر دو گروه تمرین در مرحله پس آزمون در مقایسه با قبل از تمرین کاهش معنی&amp;amp;shy;داری یافت (05/0&amp;amp;gt;p). نتیجه‌گیری: لذا با توجه به کاهش آسپروسین، مقاومت به انسولین و برخی شاخص&amp;amp;shy;های ترکیب بدنی، پیشنهاد می&amp;amp;shy;شود افراد دارای اضافه وزن و چاق جهت پیشگیری از بروز بیماری&amp;amp;shy;های مرتبط با چاقی از شیوه&amp;amp;shy;های تمرین تناوبی شدید و تداومی با شدت متوسط استفاده کنند، اگرچه تمرین تناوبی شدید موثرتر بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر شش هفته مصرف آب آلبالو همراه با تمرینات ترکیبی بر شاخص‌های التهابی، نیم‌رخ لیپیدی و ترکیب بدنی در زنان چاق و دارای اضافه‌وزن</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14932.html</link>
      <description>هدف: زنان چاق و دارای اضافه‌وزن هنگام آغاز دوره تمرینی احتمالاً با افزایش موقت شاخص‌های التهابی مواجه هستند که مصرف ریزمغذی‌هایی همچون پلی‌فنول و آنتوسیانین موجود در میوه‌ها می‌تواند در مدیریت این التهاب مفید باشد. لذا هدف از مطالعه حاضر بررسی تأثیر شش هفته مصرف آب آلبالو همراه با تمرینات ترکیبی بر شاخص‌های التهابی، نیم‌رخ لیپیدی و ترکیب بدنی در زنان چاق و دارای اضافه‌وزن بود. روش اجرا: پژوهش حاضر در قالب طرح نیمه‌تجربی و به‌صورت پیش‌آزمون-پس‌آزمون انجام گرفت. بدین منظور 26 زن جوان سالم در محدوده سنی 35-20 سال با BMI 5/3&amp;amp;plusmn;6/30 کیلوگرم بر مجذور قد بدون سابقه فعالیت ورزشی در شش ماه گذشته، از طریق فراخوان دعوت و به‌صورت تصادفی در دو گروه 13 نفری تمرین و تمرین+مکمل قرار گرفتند. تمرین ترکیبی به مدت شش هفته شامل تمرین مقاومتی با شدت 70-55% 1RM و تمرین هوازی با شدت 70-55% ضربان قلب ذخیره اجرا شد. مصرف آب‌آلبالو در گروه تمرین+مکمل به‌طور روزانه 240 میلی‌لیتر بود. شاخص‌های IL-6، hs-CRP، پروفایل لیپیدی سرم خون و ترکیب بدنی اندازه‌گیری و با استفاده از آزمون کوواریانس و آزمون t زوجی در سطح معنی‌داری 05/0&amp;amp;ge;P مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته‌ها: در مقایسه درون‌گروهی، تمرین به تنهایی باعث افزایش معنی‌دار IL-6 (018/0=P) و کاهش معنی‌دار TG (040/0=P) شد. مقادیر TC (05/0&amp;amp;ge;P)، LDL-C (05/0&amp;amp;ge;P) و BF% (001/0&amp;amp;ge;P) در هر دو گروه کاهش معنی‌داری یافت. همچنین در گروه تمرین+مکمل، HDL-C (001/0&amp;amp;ge;P) افزایش و BMI (005/0=P) کاهش معنی‌داری داشت. از سوی دیگر در مقایسه بین گروهی، کاهش معنی‌داری در hs-CRP (003/0=P)، IL-6 (010/0=P) و SLM (008/0=P) و افزایش معنی‌داری در HDL-C (009/0=P) در گروه تمرین+مکمل مشاهده شد. نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد مصرف آب آلبالو همراه با تمرینات ترکیبی تأثیر معنی‌داری در کاهش hs-CRP و IL-6 و افزایش HDL-C دارد، که این تأثیرات در مقایسه با تمرینات ترکیبی به تنهایی، چشمگیرتر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین تناوبی با شدت بالا بر بیان FGF21 عضله نعلی و پروفایل لیپیدی در موش‌های صحرایی تغذیه شده با رژیم پرچرب</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14935.html</link>
      <description>زمینه و هدف: امروزه شیوع عارضه چاقی به یک نگرانی بهداشت عمومی تبدیل شده است. از این‌رو بررسی راهکارهای دقیق درمانی و همزمان بررسی مکانیسم های درگیر بسیار ضروری است. در نتیجه هدف از انجام تحقیق حاضر تاثیر یک دوره تمرین تناوبی با شدت بالا بر بیان FGF21 عضله نعلی و پروفایل لیپیدی در موش‌های صحرایی تغذیه شده با رژیم پرچرب بود.روش پژوهش: بدین منظور 24 سر رت نر بالغ سالم به طور تصادفی به چهار گروه کنترل (CON) (6N=)، کنترل+تمرین (CON+EXE) (6N=)، رژیم پرچرب (HFD) (6N=) و رژیم پرچرب+تمرین (HFD+EXE) (6N=) تقسیم شدند. مداخله رژیم غذایی و ورزش همزمان شروع شد و به مدت 10 هفته ادامه داشت. تمرین HIIT هشت دوره فعالیت اینتروال (90 درصدMRC به مدت 5/2 دقیقه) با دوره‌های استراحت فعال (50 درصد MRC) به مدت 5/2 دقیقه) بود. برای بررسی FGF21 عضله نعلی از روش PCR_qRT استفاده شد. همچنین شاخص‌های لیپیدی در سرم نیز اندازه‌گیری شد. برای بررسی طبیعی بودن توزیع داده‌ها از آزمون شپیروویلک و برای تحلیل داده‌ها از آزمون آنوای یکطرفه استفاده گردید. هم‌چنین برای بررسی دوبه‌دوی گروه‌ها از آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. سطح معنی‌داری 05/0&amp;amp;gt;P در نظر گرفته و آنالیزهای آماری توسط نرم‌افزار SPSS27 مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته‌ها: با انجام HIIT، کاهش وزن و BMI و هم‌چنین کاهش LDL، کلسترول و افزایش HDL و نسبت HDL/LDL در گروه‌های تمرین در مقایسه با کنترل‌ مشاهده شد (001/0P=). بیان FGF21 عضله نعلی در گروه‌های تمرین در مقایسه با گروه‌های کنترل خود افزایش معنی‌دار داشتند (001/0P=). نتیجه‌گیری: ده هفته انجام HIIT بدون محدودیت کالریک؛ می‌تواند به طور بالقوه موجب افزایش بیان FGF21 و اثرات مثبت آن بر بهبود پروفایل لیپیدی و کاهش وزن شود. پس این نوع تمرین می‌تواند چاقی و عوارض ناشی از آن بدون محدودیت کالریک نیز تعدیل و تنظیم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین تناوبی با شدت بالا و روزه داری متناوب بر مارکرهای لیپولیز در بافت کبد رت‌های تغذیه شده با رژیم غذایی پر‌چرب و پرکربوهیدرات</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14939.html</link>
      <description>زمینه و هدف: مصرف رژیم‌های غذایی پرچرب و پرکربوهیدرات موجب اختلالات متابولیکی در کبد می‌شوند. در مقابل، مداخلات تمرینی و تغذیه‌ای از راهبردهای موثر برای بهبود اثرات مخرب این نوع رژیم‌های غذایی هستند.. هدف از مطالعه حاضر بررسی تأثیر تمرین تناوبی با شدت بالا و روزه‌داری متناوب بر مارکر‌های لیپولیز در بافت کبد رت‌های تغذیه‌شده با رژیم غذایی پر‌چرب و پر‌کربوهیدرات می‌باشد. روش پژوهش: 30 سر رت نر، نژاد اسپراگ دولی با سن 8 هفته بصورت تصادفی به گروه‌های رژیم غذایی استاندارد (ND)(6 سر)، رژیم غذایی پر‌چرب و پر‌کربوهیدرات (HFD+HC)(6 سر)، رژیم غذایی پرچرب و پرکربوهیدرات به‌همراه تمرین ورزشی (HFD+HC+HIIT)(6 سر)، رژیم غذایی پرچرب و پرکربوهیدرات به‌همراه روزه داری متناوب (HFD+HC+ADF)(6 سر) و رژیم غذایی پرچرب و پرکربوهیدرات به‌همراه تمرین ورزشی و روزه داری متناوب (HFD+HC+HIIT+ADF)(6 سر) تقسیم شدند. رت‌ها به مدت 12 هفته مداخلات که شامل تمرین تناوبی باشدت بالا HIIT)) 5 جلسه در هفته و روزه‌داری متناوب ((ADF شامل دوره‌های یک روز در میان خوردن و ناشتایی بود را انجام دادند. مقادیر پروتئینی CPT1 و PPAR&amp;amp;alpha; با استفاده از روش وسترن بلات اندازه گیری شدند و داده‌ها با استفاده از آزمون‌های تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنی داری (05/0P&amp;amp;le;) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: نتایج نشان داد که رژیم غذایی پرچرب و پرکربوهیدرات منجر به کاهش معنی‌داری مقادیر پروتئینی PPAR&amp;amp;alpha; و CPT1 بافت کبد HFD+HC نسبت به گروه ND شد (05/0&amp;amp;gt; P). با این حال، گروه HIIT منجر به افزایش معنی‌داری مقادیر CPT1 بافت کبد نسبت به گروه HFD+HC شد (04/0P=). همچنین، ترکیب HIIT و ADF منجر به افزایش معنی‌داری مقادیر PPAR&amp;amp;alpha; و CPT1 بافت کبد نسبت به گروه HFD+HC شد (05/0&amp;amp;gt;P). نتیجه‌گیری: HIIT و ADF به‌صورت همزمان تأثیر معنی‌داری برPPAR&amp;amp;alpha; و CPT1 داشت و احتمالاً با بهبود متابولیسم چربی‌ها از اختلالات کبدی ناشی از رژیم‌های پرچرب جلوگیری می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین هوازی تناوبی بر مقدار بیان پروتئین‌های A20 و CYLD قلبی موش‌های نر مدل سکته قلبی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14952.html</link>
      <description>آسیب ایسکمی/ خونرسانی مجدد میوکارد (MI/RI) یکی از عوامل تعیین کننده اختلالات بیماری‌های قلبی عروقی می‌باشد که با مرگ سلولی ناشی از التهاب و اختلال در فعالیت پروتئین&amp;amp;lrm;های دیوبی‌کوئیتینه کننده همراه است. هدف از مطالعه حاضر تعیین تاثیر تمرین هوازی تناوبی بر بیان پروتئین‌های A20 و CYLD در بافت قلب موش‌های نر مدل سکته قلبی بود.در مطالعه تجربی 30 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار 16 هفته‌ای به طور تصادفی به سه گروه کنترل (سالم)، انفارکتوس میوکارد (MI) و MI + تمرین هوازی تناوبی با شدت متوسط تقسیم شدند. انفارکتوس میوکارد توسط مداخله مستقیم با بستن LAD به مدت‌30 دقیقه انجام شد. پروتکل تمرین هوازی تناوبی با شدت متوسط 60 دقیقه دویدن تناوبی روی تردمیل، هر تناوب شامل 4 دقیقه دویدن با شدت 65 -70 درصد VO2max و 2 دقیقه بازیافت فعال با شدت 50 &amp;amp;ndash;60 درصد VO2max، ‌ سه روز در هفته و به مدت 8 هفته انجام شد. به منظور بررسی بیان پروتئین‌های A20 و CYLD از روش وسترن بلات استفاده شد. داده‌ها با استفاده از آنالیز واریانس یک‌طرفه و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنی‌داری 05/0&amp;amp;gt; p مقایسه شدند. نتیجه آزمون تعقیبی توکی برای متغیر A20 نشان داد که میزان بیان این پروتئین در گروه MI بطور معنی‌داری پایین‌تر از گروه کنترل سالم بود (01/0=p). میزان بیان پروتئین A20 در گروه تمرین+MI بطور معنی‌داری نسبت به گروه MI و کنترل سالم افزایش داشت (به ترتیب: 001/0=p، 03/0=p). نتایج نشان داد هرچند میزان بیان پروتئین CYLD در گروه MI نسبت به گروه کنترل سالم کاهش یافت؛ اما از نظر آماری معنی‌دار نبود (06/0=p). همچنین، میزان بیان پروتئین CYLD در گروه تمرین+MI نسبت به گروه کنترل سالم و MI افزایش یافت (به ترتیب: 01/0=p، 001/0=p). نتیجه‌گیری: احتمالا تمرین هوازی تناوبی می‌تواند با افزایش بیان پروتئین‌های A20 و CYLD قلبی از مرگ سلولی ناشی از التهاب جلوگیری کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرینات مقاومتی با دو شدت متفاوت همراه با محدودیت جریان خون و بی تمرینی بر آیریزین، فولیستاتین و IGF-1 دانشجویان پسر</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14956.html</link>
      <description>زمینه و هدف: تمرینات مقاومتی با محدودیت جریان خون به‌عنوان یک روش نوین تمرینی مطرح است که با کاهش آسیب‌های ناشی از تمرینات شدید، سازگاری‌های فیزیولوژیکی و عملکردی مشابه تمرینات سنتی ایجاد می‌کند. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر ۸ هفته تمرین با محدودیت جریان خون با دو شدت متفاوت و یک دوره بی‌تمرینی بر سطوح آیریزین، فولیستاتین، IGF-1، درصد چربی بدن و قدرت عضلانی در دانشجویان پسر بود. روش پژوهش: 51 دانشجوی پسر به صورت مساوی و تصادفی در سه گروه تمرین مقاومتی همراه با محدودیت جریان خون با شدت 20-30% و 40-55% یک تکرار بیشینه و کنترل تقسیم شدند. گروه های تمرین به مدت 8 هفته، هفته ای 3 جلسه تمرین کردند و بعد از ان یک دوره 4 هفته ای بی تمرینی را طی کردند. 48 ساعت قبل و بعد از پروتکل تمرینی، و بلافاصله بعد از اتمام دوره بی تمرینی متغیرهای تحقیق شامل آیریزین، فولیستاتین، IGF-1، درصد چربی بدن و حداکثر قدرت عضلانی اندازه گیری شد. غلظت فولیستاتین با روش ایمونواسی آنزیمی و سطوح IGF-1 و آیریزین با روش الایزا اندازه گیری شد. از آزمون t وابسته و آنوا برای تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد. یافته‌ها: در گروه تمرین با محدویت جریان خون با شدت 20-30% افزایش فولیستاتین و IGF-1، قدرت عضلانی (05/0 &amp;amp;ge; P) و در گروه تمرین با محدودیت جریان خون با شدت 40-55% افزایش فولیستاتین و IGF-1 (01/0 &amp;amp;ge; P)، قدرت عضلانی و کاهش درصد چربی بدن (05/0 &amp;amp;ge; P) گردید. اما مقدار آیریزین تغییر معناداری نداشت (05/0&amp;amp;le; P)، همچنین یک دوره بی تمرینی تاثیر معناداری بر متغیرهای تحقیق نشان نداد. نتیجه‌گیری: نتایج این تحقیق نشان‌دهنده اثربخشی مطلوب تمرینات مقاومتی با محدودیت جریان خون حتی در شدت کم در بهبود سازگاری‌های آنابولیک و قدرت عضلانی است. تغییرات هورمونی و قدرت عضلانی پس از 4 هفته بی‌تمرینی به نحوه قابل قبولی حفظ شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین تناوبی با شدت بالا بر غلظت سرمی انکوستاتین M ، مقاومت به انسولین و شاخص های ترکیب بدنی زنان دارای اضافه وزن و چاق</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14961.html</link>
      <description>تغییر بافت چربی سفید (WAT) به بافت چربی قهوه‌ای (BAT) برای افزایش متابولیسم کل بدن، کاهش وزن و بهبود حساسیت به انسولین یک راهبرد جالب برای مقابله با چاقی است. انکوستاتین M (OSM)هورمونی است که ارتباط نزدیکی با فعالیت BAT و قهوه‌ای شدن WAT دارند. لذا هدف از این مطالعه تعیین تأثیر هشت هفته تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) بر مقادیر سرمی OSM، مقاومت به انسولین و شاخص‌های ترکیب بدنی در زنان دارای اضافه وزن و چاق بود. روش پژوهش: مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون بود که در آن 25 خانم دارای اضافه وزن و چاق به طور تصادفی در دو گروه شامل گروه کنترل (13 نفر) و گروه HIIT (12 نفر) تقسیم شدند. تمرین HIIT به مدت هشت هفته (سه جلسه در هفته) انجام شد. نمونه خون در دو مرحله قبل و 48 ساعت بعد از آخرین جلسه تمرین (پس از 10 هفته تمرین) به منظور سنجش OSM، مقاومت به انسولین و پروفایل لیپیدی اخذ شد. داده ها با استفاده از آزمون t وابسته و تحلیل کوواریانس در سـطح معنـی‌داری کمتر از 05/0 تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها: برنامه تمرینی HIIT به کاهش معنی‌دار مقادیر سرمی OSM (000/0= p)، مقاومت به انسولین (000/0 = p)، تری گلیسرید (01/0 = p)، کلسترول تام (01/0 = p)، LDL (01/0 = p)، VLDL (01/0 = p)، وزن (000/0 = p)، BMI (001/0 = p)، WHR (000/0 = p) و درصد چربی بدن (000/0 = p) منجر شد. نتیجه‌گیری: هشت هفته HIIT می‌تواند شاخص مقاومت به انسولین، ترکیب بدن و پروفایل لیپیدی را در زنان دارای اضافه وزن و چاق از طریق کاهش سطح سرمی OSM بهبود بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین ترکیبی و انواع چای بر ترکیب بدنی و سطوح پروتیینی FGF21 در مردان دارای اضافه وزن و چاق</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14964.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چاقی به‌عنوان یک بحران جهانی سلامت، با پیامدهای متابولیکی فراوانی همراه است. FGF21 به‌عنوان یک هورمون متابولیکی کلیدی در تنظیم مصرف انرژی و بهبود ترکیب بدنی مطرح شده است. از سوی دیگر، ترکیبات زیست‌فعال موجود در چای نیز در مسیرهای تنظیم انرژی نقش دارند. تمرین ترکیبی (هوازی+مقاومتی) ممکن است با مصرف چای، اثرات مفیدی بر وضعیت متابولیکی داشته باشد. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر هشت هفته تمرین ترکیبی (هوازی + مقاومتی) همراه با مصرف سه نوع چای (سفید، سبز و ترش) بر سطوح سرمی FGF21 و ترکیب بدنی مردان دارای اضافه وزن و چاق انجام شد. روش پژوهش: در این مطالعه نیمه تجربی، پس از فراخوان عمومی، 56 مرد دارای اضافه وزن و چاق به طور تصادفی انتخاب و به 4 گروه؛ تمرین+ چای سبز، تمرین + چای سفید، تمرین+ چای ترش و تمرین تقسیم شدند. تمرین به مدت 8 هفته با تناوب سه جلسه در هفته انجام شد. گروههای دریافت کننده چای، روزانه 2 گرم از چای اختصاصی خود را، در سه نوبت و درساعت پس از وعده های غذایی مصرف کردند. یافته‌ها: نتایج آنالیز کوواریانسp &amp;amp;lt; 0.05) ) نشان داد که تمرین ترکیبی به همراه مصرف انواع چای به ویژه چای سفید افزایش معنی‌داری در سطح FGF21 و کاهش معنادار در وزن، BMI و توده چربی نسبت به گروه تمرین تنها نشان داد. تغییری در توده بدون چربی مشاهده نشد. با این حال، هیچ تغییر معناداری در وزن عضلانی در هیچ‌یک از گروه‌ها مشاهده نشد. نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد ترکیب تمرین ترکیبی با مصرف چای (به ویژه چای سفید) می‌تواند موجب افزایش سطوح FGF21 و بهبود ترکیب بدنی در مردان دارای اضافه وزن و چاق شود. به نظر می‌رسد این مداخله ترکیبی می‌تواند به‌عنوان روشی مؤثر در بهبود وضعیت متابولیکی و کنترل چاقی مورد توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین هوازی به همراه مصرف مکمل Q10 محلول در آب بر مقدار بیان BDNF بافت مغز، چگالی نرونهای دوپامینرژیک جسم سیاه و هماهنگی حرکتی موش‌های مدل پارکینسون</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14977.html</link>
      <description>هدف تعیین تأثیر تمرین هوازی به همراه مصرف مکمل Q10 محلول در آب بر چگالی نرون‌های دوپامینرژیک جسم سیاه، بیان BDNF بافت مغز و هماهنگی حرکتی موش‌های مدل پارکینسون (PD) بود. روش پژوهش: 40 سر موش نر ویستار به طور تصادفی در پنج گروه شامل شم (کنترل سالم)، PD، PD-تمرین هوازی، PD-Q10 و PD-مداخله‌ی توأم تقسیم شدند. القای PD پس از تزریق مغزی 6-OHDA با تست آپومورفین تأیید شد. تمرین هوازی چهار هفته با سرعت 15 متر در دقیقه/پنج جلسه در هفته و دو بار در هر روز و هر بار به مدت 15 دقیقه (با فاصله‌ی یک ساعت) بر روی تردمیل حیوانی انجام شد. روزانه 200 میلی گرم بر هر کیلوگرم وزن بدن Q10 محلول در دو سی سی آب معمولی یا سالین (به عنوان vehicle) به حیوانات خورانده شد. هماهنگی حرکتی با تست روتارود، تعداد نرون‌های سالم و نسبت نرون‌های TH+ جسم سیاه با بررسی‌های هیستولوژی و ایمنوهیستولوژی و مقدار بیان BDNF بافتی به روش الایزا تعیین شدند و داده‌ها با آزمون ANOVA و تی همبسته مقایسه شدند. یافته‌ها: هماهنگی حرکتی در همه گروه‌های PD کمتر از گروه شم شد که در گروه توأم، بیشتر از گروه‌های PD و Q10 بود. تعداد نرون‌های سالم جسم سیاه در همه گروه‌های مورد مداخله علیرغم بیشتر بودن نسبت به گروه PD، هنوز کمتر از گروه شم بود که البته در دو گروه مصرف کننده‌ی Q10، بیش‌ترین مقدار مشاهده شد. نسبت سلول‌های TH+ جسم سیاه هم الگوی مشابهی با تعداد سلول‌های سالم داشت که البته تنها در گروه توأم، نسبت به گروه تمرین هوازی مزیت مشاهده شد. بیان پروتئین BDNF بافتی اگرچه در همه گروه‌های مورد مداخله بیشتر از گروه PD بود، اما در بین گروه ها مزیتی وجود نداشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش عملکرد جسمانی بازیکنان فوتبال لیگ جوانان تهران در طول نیم فصل دوم مسابقات</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14987.html</link>
      <description>هدف از پژوهش ، شناسایی تغییرات عملکردی و ارزیابی متغیرهای کلیدی مرتبط با آمادگی جسمانی در طول تمرین و مسابقات بود. روش تحقیق: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و نیمه تجربی با استفاده از روش طولی در یک گروه، شامل پیش‌آزمون در ابتدای فصل و چندین نوبت پس‌آزمون در طول فصل انجام شد. نمونه های این پژوهش از طریق در دسترس هدفمند از یک تیم فوتبال که حداقل 3 سال سابقه بازی حرفه ای داشتند انتخاب شدند که شامل 21 نفر از بازیکنان رده جوانان لیگ برتر آسیاویژن استان تهران با میانگین سنی 83/0 &amp;amp;plusmn; 67/17 سال، میانگین قد 07/6 &amp;amp;plusmn; 1/177 سانتی‌متر و میانگین وزن 31/4 &amp;amp;plusmn; 3/72 کیلوگرم بود. ،تمرینات 3 الی 5 جلسه در هفته، در زمین چمن طبیعی برگزار ‌شد. آزمودنی‌ها در ابتدای نیم‌فصل دوم و پایان فصل در آزمون‌های پیکرسنجی، توان بی‌هوازی وینگیت، توان هوازی بروس، توان هوازی هاف و آزمون قدرت پا شرکت کردند. برای مقایسه تغییرات ابتدای فصل و پایان فصل از روش آماری کوواریانس و آزمون t استفاده شد. همچنین، متغیرهای دوی سرعت 20 متر، چابکی T، پرش عمودی و استقامت عضلانی به‌صورت هفتگی پایش شدند. برای مقایسه تغییرات هفتگی این متغیرها از روش آماری تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر) استفاده شد. یافته ها: افزایش معناداری در توان بی‌هوازی وینگیت، توان هوازی بروس و آزمون هوازی هاف به‌وجود آمد که نشان‌دهنده تأثیر جدیت برنامه‌های تمرینی در نیم فصل دوم (005/0P&amp;amp;lt;). با این حال، پایش 12 هفته‌ای سایر فاکتورها شامل استقامت عضلانی (421/0P=)، سرعت (203/0P=)، چابکی (354/0P=) و پرش عمودی (268/0P=) تفاوت معنی‌داری را نشان نداد . نتیجه گیری: پایش مستمر در طول فصل مسابقات، نقش اساسی در فرایند بهینه‌سازی عملکرد ورزشکاران و پیشگیری از خستگی مفرط و بیش‌تمرینی دارد. بنابراین، پایش مستمر بار خارجی و داخلی، یک رویکرد علمی و کاربردی برای بهینه‌سازی برنامه‌های تمرینی و توسعه عملکرد ورزشکاران به شمار می‌رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تمرین هوازی متعاقب تحریک الکتریکی با فوت شوک بر بیان هپاتوکین‌های Fetuin-A و FGF21 بافت کبد موش‌های صحرایی چاق با محدودیت کالری</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_14988.html</link>
      <description>هدف: چاقی با بروز بیماری کبد چرب غیر الکل، که شامل تجمع چربی در کبد می‌باشد مرتبط است و می‌تواند به التهاب و فیبروز کبدی منجر شود. لذا هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر اثر تمرین هوازی متعاقب تحریک الکتریکی با فوت شوک بر بیان هپاتوکین‌هایFet-A و FGF21 بافت کبد موش‌های صحرایی چاق با محدودیت کالری بود. روش‌ پژوهش: در این مطالعۀ تجربی کنترل‌ شده با گروه شاهد 35 سر موش صحرایی نر ویستار (8 هفته‌ای با وزن 19&amp;amp;plusmn;200 گرم) پس القا چاقی و افزایش وزن به‌طور تصادفی به 5 گروه 7تایی کنترل، چاق روزه‌دار، روزه‌دار-تمرین استقامتی، روزه‌دار-تحریک الکتریکی و روزه‌دار-تمرین استقامتی-تحریک الکتریکی تقسیم شدند. گروه‌های مداخله برای یک دوره 4 هفته‌ای تحت فعالیت ورزشی استقامتی (با سرعت 10 تا 20 متر/دقیقه و مدت 20 تا 40 دقیقه)، تحریک الکتریکی (دستگاه فوت شوک برای 5/0 میلی آمپر و 20دقیقه) و روزه‌داری (8 به 16 ساعت) قرار گرفتند. پس از تمرین و بی‌هوشی، نمونه‌بردای از بافت مغز صورت گرفت و پس از انجام فرایندهای ملکولی بیان ژن‌ها با استفاده از دستگاه Real time-PCR اندازه‌گیری شد. برای آنالیز داده‌ها از آزمون تحلیل واریانس دو‌طرفه در سطح معنی‌داری 05/0&amp;amp;gt;p و نرم‌افزار گراف‌پد استفاده شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد تمرین استقامتی منجر به افزایش معنی‌دار بیان ژن‌های Fet-A و کاهش معنی‌دار FGF21 در موش‌های صحرایی چاق روزه‌دار نسبت به گروه کنترل شد (0001/0=P). همچنین تمرین استقامتی به همراه تحریکی نیز موجب افزایش و کاهش معنی‌داری در مقادیر ژن‌های Fet-A و FGF21 شد (0001/0=P). از طرفی نیز تحریک الکتریکی در هر دو ژن افزایش معنی‌‌داری نسبت به گروه کنترل نشان داد (0001/0=P). نتیجه‌گیری: به‌نظر می‌رسد تمرین استقامتی و تحریک الکتریکی در حین روزه‌داری با تنظیم هپاتوکین‌های مطالعه شده در پژوهش فوق منجر به کاهش آسیب‌های کبدی ناشی از چاقی و سلامت جسمی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی الگوهای حرکتی عملکردی و ارتباط آن با شاخص‌های فیزیولوژیکی در بزرگسالان: مطالعه‌ای مبتنی بر آزمون FMS</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15022.html</link>
      <description>هدف: کیفیت حرکات عملکردی نقش مهمی در سلامت جسمانی ایفا می‌کند، به‌ویژه در میان بزرگ‌سالان غیرفعال که در معرض خطر بالای چاقی و اختلالات قلبی-عروقی قرار دارند. هدف این پژوهش، بررسی ارتباط بین الگوهای حرکتی عملکردی با استفاده از آزمون شاخص‌های فیزیولوژیک سلامت ازجمله شاخص توده بدنی، درصد چربی بدن، نسبت دور کمر به باسن و حداکثر اکسیژن مصرفی در جمعیتی از بزرگ‌سالان غیرورزشی بود. روش پژوهش: 86 فرد بزرگ‌سال (۵۵ مرد، ۳۱ زن؛ در بازه سنی ۳۵ تا ۶۰ سال) از دانشگاه دامغان در این مطالعه مقطعی شرکت کردند. ارزیابی‌های آنتروپومتریک با دستگاه تحلیل ترکیب بدنی GAIA انجام شد. آزمون پله کوئین برای تخمین حداکثر اکسیژن مصرفی و آزمون FMS برای ارزیابی هفت الگوی حرکتی پایه مورداستفاده قرار گرفت. تحلیل داده‌ها با آزمون همبستگی پیرسون و آزمون تی مستقل انجام شد. یافته‌ها: بین نمرات FMS و شاخص توده بدن (009/0=P) و نسبت دور کمر به باسن (03/0=P) همبستگی منفی معنادار مشاهده شد. همچنین، حداکثر اکسیژن مصرفی با چندین مؤلفه آزمون FMS به‌ویژه لانچ در یک خط با پای راست (07/0=P) و لانچ در یک خط با پای چپ (007/0=P) همبستگی مثبت و معنادار نشان داد. سن نیز با برخی از حرکات مانند تحریک‌پذیری شانه و بلند کردن پا، همبستگی منفی داشت. زنان در حرکات انعطاف‌پذیری عملکرد بهتری داشتند، درحالی‌که مردان در حرکات قدرتی کمی بهتر ظاهر شدند. نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که کیفیت پایین‌تر در حرکات عملکردی با چاقی بیشتر و آمادگی قلبی-تنفسی پایین‌تر همراه است. آزمون FMS می‌تواند به‌عنوان ابزاری غیرتهاجمی و مؤثر برای غربالگری محدودیت‌های عملکردی و طراحی راهبردهای پیشگیرانه در جمعیت‌های غیرفعال مورداستفاده قرار گیرد. تلفیق ارزیابی‌های عملکردی و فیزیولوژیکی می‌تواند به طراحی برنامه‌های تمرینی هدفمند برای ارتقاء سلامت جسمانی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرینات ترکیبی بر آدیپوکاینهای پیش التهابی و ضدالتهابی در بیماران دیابتی نوع دو، چاق یا دارای اضافه وزن: یک مطالعه مروری سیستماتیک و متاآنالیز</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15023.html</link>
      <description>مقدمه: بافت چربی در افراد دیابتی و چاق می‌تواند موجب افزایش شاخص‌های پیش‌التهابی و کاهش شاخص‌های ضدالتهابی می-شود؛ درحالی‌که تمرینات ورزشی موجب معکوس شدن این فرایندها و بهبود التهاب مزمن می‌شود. لذا، هدف مطالعه حاضر، مروری بر تاثیر انواع پروتکل تمرین بر آدیپوکاین‌های التهابی در بیماران دیابتی نوع دو، چاق یا دارای اضافه وزن می‌باشد.روش پژوهش: مطالعه حاضر از نوع مروری سیستماتیک و فراتحلیل (متاآنالیز) بود، جستجوی مقالات به زبان فارسی و لاتین از ابتدای ماه ژانویه سال 2012 تا ابتدای ماه فوریه سال 2025 در پایگاه‌های استنادیWOS ،SID ، Magiran،Scopus ، PubMed، ISC و Google Scholar انجام گرفت. در این پژوهش تاثیر تمرینات ورزشی بر سطوح Spexin، DPP4، WISP-1 و SFRP5 در بیماران دیابتی نوع دو، چاق و دارای اضافه وزن بررسی شد. تفاوت میانگین و فاصله اطمینان 95% (CI) با استفاده از مدل اثرات تصادفی محاسبه و عدم تجانس بین مطالعات با استفاده از شاخص I2 و سوگیری انتشار توسط آزمون Egger بررسی شد. یافته‌ها: در مجموع 26 مطالعه روی 5006 آزمودنی در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو، چاق یا دارای اضافه وزن فراتحلیل شدند. نتایج نشان داد که تمرینات ترکیبی موجب افزایش SFRP5 ](3.46 ، 0.11-) 1.68 [ در گروه تمرین می‌شود. همچنین، تمرینات مقاومتی موجب کاهش DPP4 ](0.87 ، 2.57-) 0.85- [ و WISP-1 ](2.37 ، 7.26-) 2.44- [، و افزایش SFRP5 ](0.66 ، 0.95-) 0.14-[ و Spexin ](5.61 ، 0.07-) 2.77 [ در گروه تمرین می‌شود. به‌علاوه، تمرینات هوازی موجب کاهش DPP4 ](0.53- ، 4.08-) 2.30- [ و WISP-1 ](2.80 ، 3.94-) 0.57- [، و افزایش SFRP5 ](2.53 ، 0.49) 1.51 [ و Spexin ](2.28 ، 0.07) 1.17 [در گروه تمرین می‌شود.نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد تمرینات ورزشی با اثرگذاری بر کاهش آدیپوکاین‌های پیش‌التهابی و افزایش آدیپوکاین‌های ضدالتهابی می‌تواند روشی روشی موثر و کارآمد برای بهبود التهاب مزمن و درمان بیماری‌های متابولیکی ‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر ترکیبی ورزش استقامتی و مکمل اسپیرولینا بر مسیر آپوپتیک proBDNF/p75NTR و NF-κB در مدل دیابتی استرپتوزوسین</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15024.html</link>
      <description>زمینه و هدف: آپوپتوز، اختلال پیشرونده در بیماری دیابت است که به تدریج اعصاب و بافت‌ها را درگیر می‌کند. اصلاح سبک زندگی یکی از راه‌های مقابله با اختلالات ناشی از دیابت است، از این رو ورزش و رژیم غذایی مناسب همواره مورد توجه متخصصان بوده است. در این مطالعه اثر 6 هفته ورزش استقامتی به همراه مکمل اسپیرولینا بر بیان فاکتورهای محرک آپوپتوز در هیپوکمپ رت‌های دیابتی مدل استرپتوزوسین بررسی می‌شود. روش پژوهش: تعداد 28 سر رت نر نژاد ویستار با تزریق داخل صفاقی و تک دوز استرپتوزوسین (mg/kg 50)، به 4 گروه شامل: 1. گروه کنترل دیابت، 2. گروه دیابت+اسپیرولینا، 3. گروه دیابت+ورزش و 4. گروه دیابت+ورزش+اسپیرولینا تقسیم شدند. برنامه تمرینی گروه‌های ورزش، به مدت 20 دقیقه با سرعت 14 سانتیمتر بر ثانیه آغاز شد و تا 45 دقیقه با سرعت ۲۴ سانتیمتر بر ثانیه تا هفته ششم ادامه یافت. اسپیرولینا به میزان ۵۰۰ میلی‌گرم/کیلوگرم وزن بدن از طریق گاواژ تجویز شد. 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی بیان هیپوکمپی ژن‌های proBDNF/p75NTR و NF-&amp;amp;kappa;B از طریق روش RT-PCR ارزیابی شد و از طریق نرم افزار SPSS-23 و روش آنوای یک طرفه تحلیل‌های آماری انجام شد. یافته‌ها: روش‌های مداخله سبب تنظیم کاهشی ژن‌های مورد بررسی نسبت به گروه کنترل دیابت شد. کاهش معنادار بیان proBDNF و p75NTR در سطح 001/0p&amp;amp;le; و بیان NF-&amp;amp;kappa;B در سطح 01/0p&amp;amp;le; در گروه تمرین ترکیبی نسبت به گروه دیابت مشاهده شد. اختلاف بین گروه‌های تک مداخله‌ای، فقط در بیان p75NTR وجود داشت (05/0p&amp;amp;le;). نتیجه‌گیری: ترکیب ورزش استقامتی و مکمل اسپیرولینا در کنترل آپوپتوز در بیماری دیابت مؤثر است، در نتیجه می‌تواند اختلالات عصبی، متابولیکی و شناختی را در بیماران بهبود بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثر هشت هفته تمرین تناوبی شدید، مقاومتی و استقامتی بر بیان ژن فاکتور رشد فیبروبلاست-1 (FGF-1) و گیرنده آن (FGFR-1) در بافت چربی موش‌های صحرایی چاق نر</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15025.html</link>
      <description>زمینه و هدف: فاکتورهای رشد فیبروبلاست (FGF) خانواده بزرگی از فاکتورهای رشد را تشکیل می‌دهند که بر روی گیرنده های (FGFRs) مختلف عمل می‌کنند و در نتیجه تنوع و افزونگی در پاسخ های بیولوژیکی ایجاد می شود. هدف پژوهش حاضر بررسی مقایسه اثر هشت هفته تمرین مقاومتی، استقامتی و تناوبی شدید بر بیان ژن فاکتور رشد فیبروبلاست-1 (FGF-1) و گیرنده آن (FGFR-1) در بافت چربی رت‌های چاق نر بود. روش پژوهش: 24 سر رت نر نژاد ویستار با میانگین سن 10 هفته و وزن 150 الی 250 گرم خریداری شدند. پس از شش هفته استفاده از رژیم غذایی پرچرب، و پس از همسان‌سازی بر اساس وزن بدن، رت‌ها به چهار گروه شش تایی شامل گروه کنترل، تمرین تناوبی شدید، مقاومتی و استقامتی تقسیم شدند. و به مدت هشت هفته، هفته‌ای پنج جلسه تمرین کردند. برای اندازه‌گیری بیان ژن FGF-1 و FGFR-1 از روش Real Time-PCR استفاده شد. از روش آماری تحلیل واریانس یک‌طرفه و آزمون تعقیبی توکی جهت تعیین اختلاف بین گروه‌ها در سطح معنی‌داری 05/0&amp;amp;gt;p استفاده شد. یافته‌ها: بیان ژن FGF-1 در گروه‌های تمرین تناوبی شدید و مقاومتی به طور معنی‌دار نسبت به گروه کنترل افزایش داشت. اما در گروه تمرینی استقامتی این افزایش معنی دار نبود. همچنین بیان این ژن در گروه تناوبی شدید و تمرین مقاومتی نسبت به گروه استقامتی افزایش قابل توجهی نشان داد. بیان ژن FGFR-1 در گروه‌های تناوبی شدید و مقاومتی به طور معنی‌دار نسبت به گروه کنترل افزایش داشت. اما در گروه تمرینی استقامتی این افزایش معنی دار نبود. همچنین تفاوتی در افزایش میزان بیان ژن در بین گروه‌های تمرینی مشاهده نشد. نتیجه‌گیری: به‌نظر می‌رسد فرضیۀ تاثیر مسیر پیام‌رسانی FGF-1 و FGFR-1 بر کنترل متابولیسم گلوکز قابل قبول باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر هشت هفته تمرین تناوبی با شدت متوسط بر بیان ژن شاخص های درگیر در تقسیم و ادغام میتوکندری در بافت کبدی موش های صحرایی نر نژاد ویستار</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15029.html</link>
      <description>زمینه و هدف: میتوکندری اندامک‌های پویایی هستند که دائماً در معرض تقسیم و ادغام هستند. هدف این پژوهش، بررسی اثر هشت هفته تمرین تناوبی با شدت متوسط بر بیان ژن شاخص‌های درگیر در تقسیم و ادغام میتوکندری در بافت کبدی موش‌های صحرایی نر نژاد ویستار بود. روش‌ پژوهش: در یک مطالعه تجربی 12 سر موش صحرایی نر با میانگین وزنی 20 &amp;amp;plusmn; 180 گرم خریداری و وارد مطالعه شدند. سپس به روش تصادفی ساده در دو گروه تمرین تناوبی با شدت متوسط (6 سر) و کنترل (6 سر) قرار گرفتند. تمرین تناوبی با شدت متوسط به‌مدت 8 هفته و 5 جلسه در هفته انجام شد. در مطالعه حاضر بافت کبد موش‌های صحرایی برای بررسی میزان بیان ژن‌های MFN1، MFN2، OPA1، DRP1، FIS1، PGC-1&amp;amp;alpha; و OXR1 مورد استفاده قرار گرفت. از آزمون t مستقل و من ویتنی جهت مقایسه بین گروهی استفاده شد. داده‌ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 23 در سطح معناداری 05/0&amp;amp;gt; pتجزیه و تحلیل شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد که 8 هفته تمرین تناوبی با شدت متوسط باعث تغییر معنی‌داری در وزن بدن، میزان بیان ژن‌های MFN1، MFN2، OPA1، DRP1، FIS1، PGC-1&amp;amp;alpha; و OXR1 و نسبت OPA1/ FIS1 در سلول‌های کبدی موش‌های صحرایی نر نژاد ویستار نمی‌شود (05/0p&amp;amp;gt;). نتیجه‌گیری: به‌نظر نمی‌رسد که تمرین تناوبی با شدت متوسط باعث تغییر فرایندهای ادغام و تقسیم میتوکندری در سلول‌های کبدی موش-های صحرایی نر نژاد ویستار سالم شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثر تمرین مقاومتی فزاینده و بارثابت بر سطوح سرمی و کبدی آدروپین در موش‌های صحرایی تغذیه ‌شده با محلول شکر</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15030.html</link>
      <description>زمینه و هدف: آدروپین یکی از هپاتوکین‌های کبدی است که در تنظیم متابولیسم چربی و گلوکز نقش دارد. هدف این مطالعه بررسی اثر تمرین مقاومتی فزاینده و بار ثابت بر سطوح آدروپین سرم و بافت کبد در موش‌های صحرایی تغذیه‌شده با محلول شکر بود. روش پژوهش: 32 موش صحرایی نر ویستار (4 تا 6 هفته‌ای) به چهار گروه: کنترل سالم، کنترل شکر، تمرین فزاینده + شکر، و تمرین با بار ثابت + شکر تقسیم شدند. پس از ۸ هفته تغذیه با محلول شکر10% ، پروتکل تمرینی (۳ جلسه در هفته به مدت ۸ هفته) شامل صعود از نردبان با وزنه متصل به دم اجرا شد. مداخله تغذیه ای تا پایان تحقیق ادامه داشت (حدود 16 هفته). یافته‌ها: مصرف شکر موجب افزایش وزن گروه کنترل شکر در مقایسه با گروه کنترل نرمال شد (01/0=P). گروه تمرین فزاینده افزایش وزن کمتری در مقایسه با گروه کنترل شکر طی مدت تحقیق داشت (01/0=P). غلظت آدروپین بافتی در گروه تمرین فزاینده در مقایسه با تمرین بارثابت به طور معنا داری بالاتر بود (03/0=P)، با این وجود، تفاوت معناداری در سطوح سرمی آدروپین مشاهده نشد (57/0=P). همچنین، در سطوح تری‌گلیسیرید وکلسترول بافت کبد گروه‌های مختلف تفاوت معناداری مشاهده نشد (0.05P&amp;amp;gt;). نتیجه-گیری: یافته‌ها حاکی از آن است که نوع پروتکل تمرین مقاومتی می‌تواند به طور متفاوتی بر غلظت آدروپین بافت کبد تأثیر بگذارد و اثرات منفی مصرف شکر در افزایش وزن را کاهش دهد. در مقابل، اثرات این دو نوع تمرین بر سطوح سرمی آدروپین، تری‌گلیسیرید وکلسترول بافت کبد مشابه به نظر می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش فعالیت ورزشی بر فاکتورهای نوروتروفیکی مرتبط با بیماری آلزایمر: مطالعه مروری نظام‌مند با فراتحلیل</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15032.html</link>
      <description>هدف: بیماری آلزایمر یک اختلال نورودژنراتیو پیشرونده است که با زوال تدریجی عملکردهای شناختی، به‌ویژه حافظه و یادگیری، مشخص می‌شود. نوروتروفین‌ها به عنوان مولکول‌های کلیدی در تنظیم و حمایت از رشد و بقای نورون‌ها شناخته می‌شوند. فعالیت ورزشی می‌تواند از طریق مکانیسم‌های پیچیده‌ای همچون کاهش التهاب، افزایش جریان خون مغزی، و تنظیم متابولیسم انرژی بر این نوروتروفین ها اثرگذار باشد. با این حال، هنوز نقش فعالیت ورزشی در این بیماران بطور کامل روشن نیست و نتایج ضد و نقیضی گزارش شده است و نیاز به تحقیقات بیشتری در این زمینه احساس می‌شود. لذا هدف از مطالعه حاضر، بررسی نقش فعالیت ورزشی بر فاکتور نوروتروفیک مشتق مغزی و فاکتور رشد عصبی در بیماران مبتلا به آلزایمر بصورت مرور نظام‌مند و فراتحلیل می‌باشد. روش پژوهش: مقالات منتشر شده به زبان فارسی و انگلیسی تا سال 2025 از پایگاههای اطلاعاتی Pub Med، Google scholar، Science direct،&amp;amp;nbsp; SID، Scopus&amp;amp;nbsp; و Irandoc جستجو و وارد فراتحلیل شدند. مدل‌های اثرات ثابت و تصادفی برای فراتحلیل اندازه اثر متوسط (تفاوت در میانگین با فاصله اطمینان 95 درصد) در پژوهش مربوط به BDNF و NGF به کمک نرم افزار CMA2 انجام شد. یافته‌ها: نتایج فراتحلیل نشان داد که فعالیت ورزشی باعث افزایش سطوح فاکتور نوروتروفیک مشتق مغزی در بیماران آلزایمری می‌گردد (76/0 ES=،29/1 تا 22/0CI= % 95 ، 005/0p=). ولی با این وجود انجام فعالیت ورزشی در سطوح فاکتور رشد عصبی بیماران آلزایمری تغییر معنی‌داری ایجاد نمی‌کند (51/0- ES= ،55/1- تا 51/0 CI=%95، 32/0 p=). نتیجه‌گیری: انجام فعالیت ورزشی با تاثیر بر سطوح فاکتور نوروتروفیک مشتق مغزی می‌تواند نقش مهمی در بیماران آلزایمری داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر مکمل یاری گیاه خارخاسک بر سطوح تستوسترون، کورتیزول و توان انفجاری وزنه‌برداران نخبه</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15035.html</link>
      <description>چکیدهاستفاده از مکمل‌های مختلف برای بهبود عملکرد ورزشی در بین ورزشکاران رواج یافته است. هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر مصرف مکمل خارخاسک بر سطوح تستوسترون، کورتیزول و توان انفجاری وزنه‌برداران نخبه شهر اردبیل بود. روش پژوهش: این تحقیق به صورت نیمه‌تجربی و دوسوکور طراحی شد. 20 وزنه‌بردار نخبه (با میانگین سنی 5/3&amp;amp;plusmn;35/19 سال، قد 9/3&amp;amp;plusmn;46/179 سانتی‌متر و وزن 5&amp;amp;plusmn;6/102 کیلوگرم) به‌صورت تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم شدند. گروه تجربی به مدت 4 هفته مکمل خارخاسک را همراه با تمرینات وزنه‌برداری مصرف کردند، در حالی که گروه کنترل دارونما دریافت کردند. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های آماری ANCOVA و t مستقل تحلیل شدند.یافته‌ها: نتایج نشان داد که مصرف خارخاسک تأثیر معناداری بر سطوح تستوسترون و کورتیزول نداشت (تستسترون 260/0= P و کورتیزول 462/0= P). با این حال، توان انفجاری (پایین‌تنه و بالاتنه) در گروه تجربی به‌طور معناداری افزایش یافت (001/0P=). نتیجه‌گیری: مصرف خارخاسک در کوتاه‌مدت تأثیری بر سطوح کورتیزول و تستوسترون ندارد، اما می‌تواند به بهبود توان انفجاری وزنه‌برداران کمک کند. با توجه به اثرات ناشناخته احتمالی این مکمل، انجام تحقیقات بیشتر ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرینات ترکیبی تناوبی هوازی و مقاومتی بر کالپروتکتین، سایتوکاین های التهابی، عملکرد حرکتی و کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15036.html</link>
      <description>زمینه و هدف: مولتیپل اسکلروزیس (MS) یک بیماری التهابی و مزمن سیستم عصبی مرکزی است که با اختلالات حرکتی و ذهنی همراه است. بنابراین، هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر هشت هفته تمرین ترکیبی بر کالپروتکتین، سایتوکاین‌های التهابی، عملکرد حرکتی و کیفیت زندگی در زنان مبتلا به MS بود. روش پژوهش‌: در این تحقیق نیمه‌تجربی، 40 زن مبتلا به MS (با میانگین سنی 97/6&amp;amp;plusmn;11/31 سال) به‌روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌طور تصادفی در دو گروه مساوی کنترل و تمرین تقسیم شدند. تمرین به مدت هشت هفته (هر هفته دو جلسه تمرین مقاومتی و یک جلسه تمرین هوازی) انجام شد. قبل و بعد از مداخله، سطوح سرمی کالپروتکتین، اینترلوکین 17 (IL-17) و 10(IL-10)، عامل نکروزی تومور آلفا (TNF-&amp;amp;alpha;) به روش الایزا، مقیاس شدت خستگی و کیفیت زندگی به ترتیب با پرسشنامه‌های FSS و MSQOL-54 و عملکرد حرکتی با آزمون‌های زمان برخاستن و حرکت (TUG) و راه رفتن 6 دقیقه‌ای (6MWT) اندازه‌گیری شدند. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های تی مستقل و زوجی و همبستگی پیرسون تحلیل شدند. یافته‌ها: پس از هشت هفته تمرین، سطوح سرمی کالپروتکتین (001/0=P)، IL-17 (01/0=P)، TNF-&amp;amp;alpha; (01/0=P)، زمان آزمون TUG (01/0=P) و نمره FSS (001/0=P) کاهش معنا‌داری داشتند و سطح سرمی IL-10 (02/0=P)، مسافت آزمون 6MWT (001/0=P) و کیفیت زندگی (001/0=P) در گروه تمرین به‌طور معنا‌داری افزایش یافتند. همچنین بین نمره کیفیت زندگی با مسافت آزمون 6MWT (01/0=P) همبستگی مثبت و با FSS (01/0=P) و کالپروتکتین (01/0=P) همبستگی معکوس و معنادار مشاهده شد. نتیجه‌گیری: تمرین ترکیبی می‌تواند سیتوکاین‌های التهابی، عملکرد حرکتی، خستگی و در نهایت کیفیت زندگی بیماران مبتلا به MS را بهبود بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تغییرات بیان Mir141 ، Mir143 وMir223 بافت آسیب دیده کلیه ‌پس از مصرف مکمل گرده نخل و تمرین هوازی‌ درموش های رت ویستار</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15043.html</link>
      <description>زمینه و هدف: امروزه آسیب های کلیوی یکی از چالش های بهداشت جهانی است هدف کلی مقایسه اثر یک دوره تمرین هوازی و مکمل گیری عصاره هیدروالکلی نخل خرما بر بیان141-Mir ، 143-Mir و 223 -Mir در بافت کلیه القا شده با کلرید کادمیوم در موش‌های صحرایی نر می‌باشد. روش پژوهش در این مطالعه تجربی 48 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار بالغ و سالم با دامنه وزنی 30&amp;amp;plusmn;250 گرم و سن 12 هفته مورد بررسی قرار گرفته. موش‌ها به‌صورت تصادفی ساده به 6 گروهی: گروه اینتکت (سالم)، کنترل، کلرید کادمیوم، ورزش، گرده نخل 200 و گرده نخل 400 تقسیم بندی شدند. جهت ایجاد آسیب کلیوی روزانه کلرید کادمیوم را در دوز سه میلی گرم بر کیلو گرم وزن بدن موش (رقیق شده با آب مقطر)را به‌صورت گاواژ دریافت کردند. تمرین هوازی شامل دویدن بر روی تردمیل با سرعت 27 متر در دقیقه بود و روزی یک دقیقه به تمرین اضافه شد موش‌ها توسط دی ایتل اتر بیهوش و بافت کلیه با ایجاد برش در ناحیه شکمی، خارج و برای اندازگیری متغییر ها به آزمایشگاه منتقل شد. یافته‌ها: در بافت کلیه‌ میزان بیان ژن141-Mir (001/0P=)،143-Mir(013/0P=) و 223-Mir (001/0P=) بین گروه تحقیقی تفاوت معنی‌داری وجود دارد هم چنین نتایج آزمون تعقیبی نشان داد، تمرین منجر به افزایش معنی دار بیان ژن 141-Mir و 223-Mir و کاهش معنی دار143-Mir و دربافت کلیه دیده می شود .نتیجه‌گیری: کادمیوم باعث کاهش بیان ژن Mir -143، 223 &amp;amp;ndash;Mir و Mir -141در بافت کلیه موش‌ها شده اما تمرین هوازی و مصرف عصاره هیدروالکلی گرده نخل توانست اثرات کادمیوم را بر فاکتورها خنثی و بیان آن ها را افزایش و شرایط هموستاز را در بافت کلیه فراهم سازد .</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تعیین آستانه‌های هوازی و بی‌هوازی به‌وسیله گازآنالایزر و نرم‌افزار مبتنی بر منحنی عملکرد ضربان قلب و روش Distance Maximum-Based Algorithm</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15119.html</link>
      <description>زمینه و هدف:هدف این مطالعه، اعتبارسنجی یک نرم‌افزار تازه‌توسعه‌یافته مبتنی بر منحنی عملکرد ضربان قلب و الگوریتم بیشینه فاصله (Dmax) برای تعیین آستانه‌های هوازی و بی‌هوازی و مقایسه دقت آن با گازآنالایزر به‌عنوان روش استاندارد طلایی بود. با توجه به هزینه بالا، پیچیدگی فنی و بار فیزیولوژیکی آزمون‌های تبادل گاز، توسعه ابزارهای غیرتهاجمی و مقرون‌به‌صرفه ضرورت دارد.روش پژوهش:در این مطالعه، ۳۰ بازیکن فوتبال نخبه مرد از تیم ملی ناشنوایان ایران در آزمون تردمیل افزایشی تا خستگی شرکت کردند. ضربان قلب به‌صورت پیوسته با فرکانس ۱ هرتز توسط دستگاه Polar ثبت و در نرم‌افزار تحلیل شد. نرم‌افزار با استفاده از الگوریتم بیشینه فاصله و معادله ناریتا، آستانه‌های هوازی و بی‌هوازی را به‌صورت خودکار تعیین کرد. هم‌زمان، شاخص‌های متابولیک شامل مصرف اکسیژن، تولید دی‌اکسیدکربن و تهویه ریوی توسط گازآنالایزر به‌عنوان مقادیر مرجع اندازه‌گیری شد. میزان توافق بین دو روش با استفاده از ضریب همبستگی درون‌کلاسی (ICC) و تحلیل بلاند&amp;amp;ndash;آلتمن ارزیابی گردید.یافته‌ها:توافق بسیار بالایی بین آستانه‌های به‌دست‌آمده از نرم‌افزار و گازآنالایزر مشاهده شد. ضریب همبستگی درون‌کلاسی برای آستانه هوازی 0.93 و برای آستانه بی‌هوازی 1.00 (p&amp;amp;lt;0.001) بود. تحلیل بلاند&amp;amp;ndash;آلتمن نبود سوگیری سیستماتیک را نشان داد؛ به‌طوری‌که میانگین اختلاف برای آستانه هوازی 0.41- ضربه در دقیقه و برای آستانه بی‌هوازی 0.00 بود و 95٪ داده‌ها در محدوده توافق قرار داشتند.نتیجه گیری:نرم‌افزار مبتنی بر منحنی عملکرد ضربان قلب و روش Dmax از اعتبار و قابلیت اطمینان بالایی در تعیین آستانه‌های هوازی و بی‌هوازی برخوردار است و می‌تواند به‌عنوان جایگزینی عملی، غیرتهاجمی و مقرون‌به‌صرفه برای سیستم‌های پیچیده و گران تبادل گاز در ارزیابی عملکرد ورزشی، برنامه‌ریزی تمرین و پایش فیزیولوژیکی ورزشکاران مورد استفاده قرار گیرد.واژه‌های کلیدی: آستانه هوازی، آستانه بی‌هوازی، Dmax، گازآنالایزر، منحنی عملکرد ضربان قلب</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر 12 هفته تمرین ترکیبی و کپسایسین بر بیان ژن‌های IGF-1 و FOXO3 در زنان سالمند</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15047.html</link>
      <description>سابقه و هدف: سالمندی فرآیندی است با تغییرات اساسی در ساختار عضلات اسکلتی که شامل کاهش در حجم، عملکرد و قدرت عضلانی می باشد این عوامل باعث مشکلات بسیاری در زندگی سالمندی می شود. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر تمرین ترکیبی و فلفل تند بر بیان ژن‌های IGF-1 و FOXO3 زنان سالمند انجام شد. روش پژوهش: در این مطالعه تجربی 40 زن سالمند با میانگین سنی 65 سال به طور تصادفی در چهار گروه: کنترل، کپسایسین، تمرین ترکیبی، تمرین ترکیبی و کپسایسین تقسیم شدند. تمرین ترکیبی به مدت 12 هفته طبق پروتکل انجام شد. مکمل کپسایسین استخراج شده از ففل تند به میزان 5 میلی‌گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به صورت کپسول داده شد. شاخص‌ها به روش Real Time PCR و تجزیه و تحلیل داده‌ها با آنالیز واریانس دو طرفه انجام شد. یافته‌ها: اثر متقابل تمرین ترکیبی و مصرف کپسایسین بر بیان ژن FOXO3 معنی‌دار بوده است (00/0=P)، همچنین کاهش بیان ژن FOXO3 در گروهی که هردوی تمرین ترکیبی و کپسایسین را دریافت نموده بودند نسبت به سایر گروه ها بیشتر و این تفاوت نیز معنی دار بود (00/0 &amp;amp;ge;P). از سویی دیگر مصرف کپسایسین و انجام تمرین ترکیبی به افزایش بیان ژن IGF-1 منجر شد(00/0=P). افزایش IGF-1 در گروهی که هردوی تمرین ترکیبی و کپسایسین را دریافت نموده بودند نسبت به سایر گروه ها بیشتر و اختلاف آن نیز با سه گروه دیگر معنی دار می باشد (00/0=P). نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که انجام تمرین ترکیبی و مصرف کپسایسین منجر به کاهش در بیان ژن FOXO3 و افزایش بیان ژن IGF-1 می شود و این تغیرات در گروه ترکیبی قابل ملاحظه‌ بود و توصیه می شود برای نتیجه گیری بهتر راهکارهای تغذیه ای و انجام تمرینات ترکیبی را همزمان اعمال نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین هوازی بر مسیر AMPK/SIRT1 در بافت قلب موش‌های نر چاق نژاد ویستار</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15064.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چاقی با اختلال در ساختار و عملکرد قلب و افزایش خطر بیماری‌های قلبی-عروقی مرتبط است. مسیر سیگنالینگ AMPK/SIRT1 به‌عنوان تنظیم‌کننده انرژی سلولی و پاسخ به استرس اکسیداتیو در بافت قلبی نقش کلیدی دارد. هدف این مطالعه بررسی اثر تمرینات هوازی بر بیان ژن‌های AMPK و SIRT1 در بافت قلبی موش‌های نر چاق بود.روش‌شناسی : در این مطالعه تجربی، 18 موش نر نژاد ویستار با میانگین وزن 37/9 &amp;amp;plusmn; 5/187 گرم به‌طور تصادفی به سه گروه تقسیم شدند: کنترل سالم، کنترل چاق، و تمرین چاق. چاقی به‌وسیله رژیم غذایی پرچرب طی ۸ هفته القا شد. گروه تمرین چاق به‌مدت ۸ هفته (۵ جلسه در هفته) تمرین هوازی روی تردمیل انجام دادند. پس از دوره مداخله، بیان ژن‌های AMPK و SIRT1 در بافت قلبی با استفاده از روش Real-Time PCR ارزیابی شد. داده‌ها با استفاده از آزمون ANOVA یک‌طرفه و آزمون توکی تحلیل شدند ( p&amp;amp;lt;0.05).یافته‌ها: نتایج نشان داد که القای چاقی موجب کاهش معنی‌دار بیان ژن AMPK و SIRT1 در بافت قلبی نسبت به گروه کنترل سالم (001/0) شد. تمرین هوازی به‌طور معنی‌داری باعث افزایش بیان AMPK و SIRT1در گروه تمرین چاق در مقایسه با گروه چاق شد (001/0).نتیجه‌گیری: تمرین هوازی هشت هفته‌ای قادر است از طریق فعال‌سازی مسیر سیگنالینگ AMPK/SIRT1، بخشی از آسیب‌های متابولیکی ناشی از چاقی را در بافت قلبی بهبود بخشد. این یافته‌ها اهمیت مداخلات غیردارویی مانند تمرین هوازی در تعدیل پیامدهای قلبی-متابولیکی ناشی از چاقی را تأیید می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین استقامتی، بی‌تمرینی و شوک تمرینی بر میزان BDNF و عملکرد جسمانی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15065.html</link>
      <description>زمینه و هدف: تمرین استقامتی باعث بهبود قابلیت‌های فیزیولوژیک و عملکردی می‌شود، اما بی‌تمرینی پس از دوره‌های تمرین استقامتی ممکن است این مزایا را کاهش دهد. با این حال، تأثیر بی‌تمرینی نسبی و تمرینات شوک بر عملکرد استقامتی و سطوح فاکتور نوروتروفیک مشتق از مغز (BDNF) در هیپوکمپ و سرم کمتر بررسی شده است. این مطالعه با هدف بررسی اثرات تمرین استقامتی، بی‌تمرینی، و تمرین شوک بر عملکرد استقامتی و سطوح BDNF هیپوکمپ و سرم در موش‌های صحرایی نر انجام شد. روش‌شناسی: در این مطالعه تجربی، 24 موش صحرایی نر نژاد ویستار (میانگین وزن 75/6&amp;amp;plusmn;05/247 گرم، سن حدود 3 ماه) پس از یک هفته آشنایی، به‌صورت تصادفی به چهار گروه تقسیم شدند: کنترل، تمرین استقامتی، تمرین استقامتی + بی‌تمرینی، و تمرین استقامتی + تمرین شوک. برنامه تمرین استقامتی شامل 12 هفته دویدن روی نوارگردان (5 جلسه در هفته) بود. گروه تمرین شوک پس از 8 هفته تمرین و یک هفته کاهش بار، از هفته‌ 10 تا 12، یک جلسه هفتگی 40 دقیقه‌ای با سرعت 20-30 متر در دقیقه تمرین کرد. عملکرد استقامتی با آزمون عملکردی فرارسو و سطوح BDNF هیپوکمپ و سرم با روش الایزا اندازه‌گیری شد. تحلیل آماری با استفاده از آزمون ANOVA با معیار 05/0 p&amp;amp;lt; انجام شد. یافته‌ها: تمرین استقامتی به‌طور معنی‌داری عملکرد استقامتی را بهبود بخشید (001/0=P). بی‌تمرینی باعث کاهش معنی‌دار عملکرد (001/0=P) و 20% افت BDNF هیپوکمپ شد. تمرین شوک در مقایسه با گروه بی‌تمرینی، عملکرد استقامتی را حفظ کرد (001/0=P) و کاهش BDNF هیپوکمپ را تا 10% تعدیل نمود. همچنین، تمرین شوک سطوح BDNF سرم را به‌طور معنی‌داری در مقایسه با گروه بی‌تمرینی افزایش داد (001/0=P). نتیجه‌گیری: تمرین شوک در طول دوره بی‌تمرینی می‌تواند از کاهش شدید عملکرد استقامتی و سطوح BDNF هیپوکمپ و سرم جلوگیری کند. این یافته‌ها بر اهمیت گنجاندن تمرینات شوک در برنامه‌های تمرینی برای حفظ دستاوردهای فیزیولوژیک تأکید دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ارتباط بین وزن طحال و مورفولوژی سرطان در پاسخ به تمرینات هوازی در موش‌های مبتلا به سرطان پستان</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15066.html</link>
      <description>زمینه و هدف: التهاب در پیشرفت سرطان پستان نقش دارد. با این حال، اثرات ضد‌التهابی ورزش در سرطان پستان هنوز نامشخص است. بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط بین وزن طحال و مورفولوژی سرطان در پاسخ به تمرینات هوازی در موش‌های مبتلا به سرطان پستان انجام پذیرفت. روش پژوهش: 20 بیست سر موش BALB/c به طور تصادفی به دو گروه تومور-تمرین (10 سر) و تومور-کنترل (10 سر) تقسیم شدند. گروه تومور-تمرین به مدت 6 هفته، 5 روز در هفته بر روی نوارگردان دویدند. حجم تومور به صورت هفتگی، وزن طحال، وزن نکروز تومور و وزن قلب در انتها اندازه‌گیری شد. جهت تجریه و تحلیل داده از آزمون تی مستقل و آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر و آزمون همبستگی پیرسون در سطح معناداری 05/0 استفاده شد. یافته‌ها: نتایج مطالعه نشان داد در گروه تومور-کنترل در مقایسه با گروه تومور-تمرین وزن طحال (029/0p=) و حجم تومور (001/0p=) افزایش معنادار و وزن نکروز بافت تومور (001/0p=) کاهش معنادار را نشان داد. همچنین وزن قلب در گروه تومور-تمرین نسبت به گروه تومور-کنترل افزایش معناداری را نشان داد (005/0p=). نتیجه‌گیری: ورزش احتمالا بتواند با کاهش التهاب سیستمی و عوامل التهابی در سلول&amp;amp;rlm; های توموری منجر به ایجاد آپوپتوز و مرگ سلول&amp;amp;rlm;‌های توموری و کاهش رشد تومور و بهبود وضعیت بیمار شود. این امر ارزش درمانی بالقوه ورزش را به عنوان یک رویکرد مکمل برای درمان سرطان برجسته می‌کند و بر اهمیت درک تغییرات رونویسی ناشی از ورزش در طحال برای توسعه درمان‌های جدید سرطان تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین استقامتی بر مسیر PKA/p38 MAPK-HSF1-UCP1 در موش‌های صحرایی نر چاق نژاد ویستار</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15068.html</link>
      <description>زمینه و هدف: مسیر PKA/p38 MAPK-HSF1-UCP1 یک آبشار سیگنالینگ کلیدی است که در پاسخ به تحریک سرمایی یا آدرنرژیک، از طریق فسفوریلاسیون‌های متوالی، منجر به افزایش بیان UCP1 و تولید گرما در بافت چربی قهوه‌ای می‌شود. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تاثیر تمرین استقامتی بر مسیر PKA/p38 MAPK-HSF1-UCP1 در موش‌های صحرایی نر چاق نژاد ویستار است. روش پژوهش: 30 سر موش صحرایی نر سالم نژاد ویستار با میانگین سنی هشت هفته و میانگین وزن 37/9 &amp;amp;plusmn; 5/187 گرم، به طور تصادفی انتخاب و برای القای چاقی، موش‌های صحرایی به مدت 8 هفته تحت رژیم غذایی پُرچرب قرار گرفتند. موش‌های صحرایی در سه گروه کنترل سالم، کنترل چاق و تمرین استقامتی قرار گرفتند. پس‌ از تایید ابتلا به‌ چاقی، تمرین‌ استقامتی به‌ مدت ٨ هفته‌ و ٥ جلسه‌ در هفته‌ در گروه تمرین اعمال شد. برای اندازه‌گیری بیان ژن‌های PKA ، p38 MAPK، HSF1 و UCP1 از روش Real Time-PCR استفاده شد. از روش آماری تحلیل واریانس یک‌راهه و آزمون تعقیبی توکی جهت تعیین اختلاف بین گروه‌ها در سطح معنی‌داری 05/0&amp;amp;gt;p استفاده شد. یافته‌ها: بیان ژن‌های PKA، HSF1 و UCP1 در گروه تمرین استقامتی به طور معنی‌دار نسبت به گروه کنترل چاق افزایش داشت . همچنین بیان این ژن‌ها در گروه کنترل چاق نسبت به گروه کنترل سالم کاهش قابل توجهی نشان داد . بیان ژن p38 MAPK نیز در گروه‌ تمرین استقامتی به طور معنی‌دار نسبت به گروه کنترل چاق کاهش داشت . بیان این ژن در گروه کنترل چاق نسبت به گروه کنترل سالم افزایش قابل توجهی نشان داد . نتیجه‌گیری: تمرینات استقامتی با بهبود مسیر سیگنالینگ PKA/p38 MAPK-HSF1-UCP1 ممکن است بتواند به‌عنوان راهکار موثر در زمینه کاهش اختلالات مرتبط با اضافه وزن و چاقی در نظر گرفته شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاسخ نیتریک اکساید سنتاز سرمی به تمرینات ترکیبی در زنان مبتلا به دیابت نوع ۲: یک مطالعه کارآزمایی تصادفی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15069.html</link>
      <description>زمینه و هدف: دیابت نوع ۲ با اختلال عملکرد اندوتلیال و کاهش تولید نیتریک اکساید (NO) همراه است که خطر عوارض قلبی-عروقی را افزایش می‌دهد. تمرینات ترکیبی استقامتی-مقاومتی می‌توانند به بهبود عملکرد متابولیک و عروقی در این بیماران کمک کنند، اما تأثیر دقیق آنها بر پاسخ نیتریک اکساید سنتاز سرمی در زنان مبتلا به دیابت نوع ۲ به طور کامل مشخص نیست. بنابراین هدف این مطالعه بررسی تأثیر هشت هفته تمرینات ترکیبی بر سطح نیتریک اکساید سنتاز سرمی و شاخص‌های متابولیک در زنان مبتلا به دیابت نوع ۲ بود. روش پژوهش: در این مطالعه کارآزمایی تصادفی کنترل‌شده، ۶۰ زن مبتلا به دیابت نوع ۲ با میانگین سنی (گروه تمرین ترکیبی: ۵۰.۱۴ &amp;amp;plusmn; ۵.۹۹ سال) و (گروه کنترل: ۴۹.۲۷ &amp;amp;plusmn; ۸.۲۲ سال) به طور تصادفی به دو گروه ۳۰ نفره تقسیم شدند: گروه تمرین ترکیبی (استقامتی-مقاومتی) و گروه کنترل. گروه تمرین به مدت هشت هفته، سه جلسه در هفته، برنامه تمرینی ترکیبی با شدت متوسط را انجام داد. شاخص‌های تن‌سنجی، قند خون ناشتا (FBS)، انسولین، نیتریک اکساید (NO)، نیتریک اکساید سنتاز اندوتلیالی (eNOS) و القایی (iNOS) در پیش‌آزمون و پس‌آزمون اندازه‌گیری شدند. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره (MANOVA) تحلیل شدند. یافته‌ها: پس از مداخله، گروه تمرین ترکیبی کاهش معنادار در قند خون ناشتا (p=0.01) و شاخص توده بدنی (BMI) (p=0.03) و افزایش معنادار سطح نیتریک اکساید سرم (p&amp;amp;lt;0.001) را نسبت به گروه کنترل نشان دادند. تغییرات وزن، نسبت دور کمر به باسن (WHR)، eNOS، iNOS و انسولین بین گروه‌ها معنادار نبود. نتیجه‌گیری: تمرینات ترکیبی منظم با شدت متوسط می‌تواند بهبود قابل توجهی در کنترل گلیسمی، ترکیب بدن و عملکرد اندوتلیال از طریق افزایش نیتریک اکساید سرم در زنان مبتلا به دیابت نوع ۲ ایجاد کند. این یافته‌ها بر ضرورت گنجاندن برنامه‌های تمرینی ترکیبی در مدیریت غیر دارویی دیابت نوع ۲، به ویژه در زنان میانسال، تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر یک دوره تمرین هوازی بر سطوح پروتئین های میتوکندریایی FIS1 و MFN1در بافت عضله موش های نر ویستار دیابتی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15070.html</link>
      <description>هدف: اختلال در عملکرد میتوکندری عضلات اسکلتی اغلب با بسیاری از بیماری‌های متابولیک مانند دیابت در ارتباط است. از این رو هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر هشت هفته تمرین هوازی بر سطوح پروتئین‌های Mfn1و FIS1 در بافت عضله دوقلوی موش‌های دیابتی بود. روش شناسی: تعداد18 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با سن هشت هفته و وزن 15&amp;amp;plusmn;220 گرم به طور تصادفی در سه گروه سالم کنترل، دیابت کنترل و دیابت تمرین قرار گرفتند. القای دیابت نوع دو به روش ترکیب رژیم غذایی پرچرب و تزریق استرپتوزوتوسین انجام شد. برنامه تمرین هوازی به مدت هشت هفته و بر اساس اصل اضافه بار تدریجی از 15 متر بر دقیقه به مدت 30 دقیقه در هفته اول به 25 متر بر دقیقه و به مدت 60 دقیقه در هفته هشتم رسید. 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی بعد از بی‌هوش کردن موش‌ها، بافت عضله دوقلو استخراج و در دمای 80- نگهداری شد. سطوح پروتئین های Mfn1 و FIS1 به روش وسترن بلات اندازه‌گیری شد. برای تجزیه و تحلیل آماری داد‌ها از آزمون تحلیل واریانس یک راهه ( آنوا) با آزمون پیگردی توکی در سطح معنی‌داری 0.05 و به کمک نرم افزار SPSS-23 استفاده شد. یافته-ها: دیابت القا شده منجر به کاهش معنی‌دار Mfn1 و افزایش معنی‌دار FIS1 در بافت عضله دوقلو موش‌های دیابتی شد (05/0 &amp;amp;gt; P). با این حال هشت هفته تمرین هوازی منجر به افزایش معنی‌دار MFN1 و کاهش معنی‌دار FIS1 در بافت عضله دوقلو موش‌های دیابتی تمرین شد (05/0 &amp;amp;gt; P). نتیجه‌‌گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر نتیجه‌گیری می شود که فعالیت‌های بدنی بعنوان راهبردی مفید و غیردارویی جهت حفظ پویایی میتوکندری و درنتیجه عملکرد مطلوب آن در عضلات اسکلتی در دیابت باید مورد توجه قرار بگیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاسخ پروتئین های آپوپتوز قلبی به تمرینات هوازی هشت هفته ای و مصرف مکمل کافئین در موش های صحرایی نر نژاد ویستار</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15072.html</link>
      <description>زمینه وهدف: ورزش هوازی و مصرف کافئین مسیرهای سیگنالینگ سلولی قلب را تعدیل می‌کنند؛ با این حال، اثرات تعاملی این مداخلات بر بیان پروتئین‌های تنظیم‌کننده آپوپتوز در بافت میوکارد هنوز به طور کامل روشن نشده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر هشت هفته تمرین استقامتی و مکمل کافئین بر فاکتورهای آپوپتوز قلبی (BAX، BCL2، P53، Caspase3 و miR-499) در رت‌های نر ویستار انجام شد. روش پژوهش: 32 رت به چهار گروه تقسیم شدند: کنترل (ND)، کافئین (ND+CAF)، تمرین استقامتی (ND+ET)، و ترکیب تمرین و کافئین (ET+CAF). گروه‌های دریافت‌کننده کافئین، روزانه 6 میلی‌گرم بر کیلوگرم کافئین به صورت گاواژ مصرف کردند. تمرین استقامتی به مدت هشت هفته و پنج جلسه در هفته روی تردمیل انجام شد و شدت آن از 12 متر/دقیقه (15 دقیقه) در هفته اول به 27 متر/دقیقه (60 دقیقه) در هفته هشتم افزایش یافت. اندازه گیری فاکتورهای مربوطه با روش های وسترن بلات و Real time PCR انجام شد. از آزمون One Way-ANOVA و برای مقایسه دو گروه از آزمون تعقیبی توکی استفاده گردید. یافته ها: نتایج نشان داد که سطح پروتئین پیش‌آپوپتوز BAX در گروه کافئین بالاتر بود، در حالی در گروه تمرین استقامتی و گروه ترکیب تمرین و کافئین پایین تر بود (001/0=P). همچنین، سطح پروتئین ضدآپوپتوز BCL2 در گروه ترکیب تمرین و کافئین بالاتر بود (001/0=P). میزان بیان miR-499 در گروه تمرین استقامتی و گروه ترکیب تمرین و کافئین بالاتر یود و کاسپاز 3 در همه گروه ها پایین تر از میزان آن در گروه کنترل بود (001/0=P)، اما تأثیرمعناداری بر P53 نداشت (873/0=P). نتیجه‌گیری: تمرین استقامتی به طور مؤثر آپوپتوز قلبی را کاهش می‌دهد و هنگامی که با مکمل کافئین ترکیب شود، سیگنالینگ ضد آپوپتوز را افزایش می‌دهد - که نشان‌دهنده یک اثر محافظتی قلبی سینرژیک است که با تنظیم افزایشی BCL-2، فعال‌سازی miR-499 و سرکوب مسیرهای آپوپتوز وابسته به کاسپاز ایجاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر 12 هفته تمرین ترکیبی (مقاومتی و هوازی) بر سطوح سرمی آسپروسین، IL-15 و شاخص‌های مرتبط با دیابت در مردان دارای چاقی شکمی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15077.html</link>
      <description>سطح آسپروسین در چاقی و بیماری‌های متابولیکی، به طور پاتولوژیک افزایش یافته و سطح اینترلوکین-15 در تعدیل آن موثر است. اما مکانیسم آنها در پاسخ به تمرینات ورزشی مقاومتی و هوازی در افراد دارای چاق شکمی به خوبی مشخص نشده است. هدف از تحقیق حاضر مطالعه تاثیر 12 هفته تمرین ترکیبی (مقاومتی و هوازی) بر سطوح سرمی آسپروسین، IL-15 و شاخص‌های مرتبط با دیابت در مردان دارای چاقی شکمی بود. روش‌شناسی: تحقیق حاضر از نوع نیمه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون با گروه کنترل بود. 24 نفر از مردان میانسال دارای چاقی شکمی در این مطالعه شرکت داشتند که به صورت تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل (هر گروه 12 نفر)، تقسیم شدند. برنامه تمرین مقاومتی و هوازی به مدت 12 هفته و سه روز در هفته به ترتیب با شدت 55 درصد یک تکرار بیشینه و 50 درصد حداکثر ضربان قلب شروع و هر دوهفته، 5 درصد افزایش داشت. قبل و بعد از تمرین سطوح آسپروسین، IL-15 و شاخص‌های موثر در دیابت اندازه‌گیری شد. از آزمون تحلیل کوواریانس و t زوجی در سطح معنی‌داری 05/0&amp;amp;gt;P استفاده شد. یافته‌ها: نتایج بین‌گروهی تحلیل کوواریانس نشان داد مقادیر IL-15(001/0=P، 54/39=F)، در گروه تجربی افزایش معنی‌دار داشت. سطوح آسپروسین (001/0=P، 02/103=F)، گلوکز (001/0=P، 65/0=F)، انسولین (001/0=P، 215=F) و مقاومت به انسولین (001/0=P، 28/153=F)، در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل بطور معنی داری کمتر بود. نتایج t زوجی نیز افزایش معنا‌دار IL-15 (004/0=P، 87/3 درصد)، کاهش معنی‌دار آسپروسین (01/0=P، 63/5-درصد)، گلوکز (001/0=P، 7/16- درصد)، انسولین (001/0=P، 4/18- درصد) و مقاومت به انسولین (001/0=P، 01/31- درصد) در پاسخ به گروه تمرین را نشان داد. نتیجه‌گیری: احتمالاً تمرینات ورزشی با بهبود حساسیت به انسولین و ترکیب بدنی از طریق تنظیم پاسخ‌های التهابی بر ASP و IL-15 در افراد دارای چاقی شکمی تاثیر مثبت می‌گذارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر شدت تمرین مقاومتی و اینتروال ترکیبی بر سطوح آیریزین و آمادگی عضلانی و هوازی بیماران زن مبتلا به کبد چرب غیر الکلی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15078.html</link>
      <description>زمینه و هدف: بیماری کبد چرب غیر الکلی (NAFLD) بـه علت رسوب بیش از حد چربـی در داخل سیتوپلاسم هپاتوسیت‌ها اتفـاق مـی‌افتد که می‌تواند منجر به استئاتوز ساده، استاتوهپاتیت و در نهایت فیبروز و سیروز منتهی شود. به نظر می‌رسد فعالیت‌های ورزشی از طریق تحریک مایوکاین‌ها بر بهبود کبد چرب موثر است. هدف پژوهش حاضر مقایسه اثر تمرینات ترکیبی با دو شدت متفاوت بر آیریزین و فاکتورهای آمادگی جسمانی زنان مبتلا به کبد چرب بود. روش تحقیق: 33 زن مبتلا به NAFLD (سن 75/3&amp;amp;plusmn;45/43سال) و (شاخص توده بدنی 33/1&amp;amp;plusmn;84/32 کیلوگرم/مترمربع) به صورت تصادفی به سه گروه مساوی تقسیم شدند. تمرین ترکیبی اینتروال هوازی با شدت متوسط و تمرین مقاومتی [MIIA+RT]؛ تمرین ترکیبی اینتروال شدید و تمرین مقاومتی [HIIT+RT] و کنترل [CON]. برنامه تمرینی 3 جلسه در هفته و به مدت 12 هفته انجام شد. متغیرها پیش و پس از تمرینات مورد اندازه‌گیری قرار گرفت. تحلیل داده‌ها با آزمون ANOVA با اندازه‌گیری مکرر و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنی‌داری (05/0p&amp;amp;lt;) انجام شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد هر دو برنامه تمرینات HIIT+RT و MIIA+RT در مقایسه با گروه کنترل باعث افزایش معنی‌دار آیریزین (001/0p= و 023/0p=)، توان هوازی (001/0p= و 01/0p=)، قدرت بیشینه بالاتنه (002/0p= و 002/0p=) و پایین تنه (03/0p= و 01/0p=)، استقامت عضلانی بالاتنه (036/0p= و 02/0p=) و پایین تنه (001/0p= و 002/0p=) شد، اما تغییر معنی‌داری در وزن (061/0p= و 052/0p=) و شاخص توده بدنی (11/0p= و 054/0p=) ایجاد نکرد. نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد زنان مبتلا به NAFLD احتمالا بتوانند از هر دو شدت تمرین ترکیبی به عنوان مداخله غیر دارویی برای بهبود کبد چرب و آمادگی جسمانی مستقل از کاهش وزن استفاده کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر شش هفته تمرین تناوبی شدید و هوازی با شدت متوسط بر سطوح سرمی CTRP9 ، CTRP15 و عوامل موثر در پاتوژنز دیابت در مردان چاق</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15084.html</link>
      <description>زمینه و هدف: پروتئین‌های مرتبط با C1q/TNF (CTRPS) نقش مهمی در التهاب و متابولیسم دارند و می‌توانند اهداف درمانی امیدبخشی برای بیماری‌های التهابی باشند. هدف از مطالعه حاضر بررسی تأثیر شش هفته تمرین تناوبی شدید و هوازی با شدت متوسط بر سطوح سرمی CTRP9، CTRP15 و عوامل مؤثر در پاتوژنز دیابت در مردان چاق بود. روش پژوهش: در یک مطالعه نیمه‌تجربی 30 نفر از مردان چاق در دو گروه تجربی و کنترل، هر گروه 10 نفر قرار گرفتند. تمرینات تناوبی با شدت بالا (با شدت 90 تا 100 درصد حداکثر ضربان قلب) و تمرین هوازی با شدت متوسط (60 تا 75 درصد ضربان قلب ذخیره) به مدت شش هفته و سه جلسه در هفته انجام شد. مقادیر سرمی CTRP9، CTRP15 و عوامل مؤثر در دیابت پیش از مداخله و 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین اندازه‌گیری شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون‌های تحلیل کوواریانس و آزمون تعقیبی LSD و تی زوجی در سطح معنا‌داری 05/0P&amp;amp;le; انجام شد. یافته‌ها: نتایج بین‌گروهی تحلیل کوواریانس نشان داد پس از کنترل اثر پیش‌آزمون، تفاوت معناداری بین گروه‌ها در مقادیر CTRP9 (002/0= P، 47/12=F)، CTRP15 (001/0= P، 87/15=F)، گلوکز (001/0= P، 42/18=F)، انسولین (001/0= P، 36/21=F) و مقاومت به انسولین (004/0= P، 87/6=F)، مشاهده شد. اثر تمرین HIIT نسبت به تمرین هوازی با شدت متوسط در افزایش CTRP و کاهش شاخص‌های مرتبط با دیابت بیشتر بود.، هر چند که این تفاوت از نظر آماری معنی دار نبود. نتیجه‌گیری: تمرینات HIIT و هوازی با شدت متوسط موجب افزایش CTRP9 و CTRP15 و کاهش شاخص‌های دیابت شدند، با این تفاوت که اثر HIIT قوی‌تر بود. این یافته‌ها نشان می‌دهند که HIIT می‌تواند یک مداخله کوتاه‌مدت مؤثر برای بهبود متابولیسم و کاهش ریسک دیابت در مردان چاق باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر مصرف عصاره زعفران بر برخی شاخص های انعقادی موشهای صحرایی نر تمرین کرده و بی تمرین متعاقب فعالیت وامانده سازی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15093.html</link>
      <description>زمینه و هدف :تمرینات هوازی و زعفران تاثیرات مفیدی بر هموستاز دارند.تحقیق حاضر به منظور تعیین اثر مصرف عصاره زعفران بر برخی شاخص های انعقادی موشهای صحرایی نر تمرین کرده و بی تمرین متعاقب فعالیت وامانده سازی انجام شد. روش‌ پژوهش: در این مطالعة تجربی، 48 سر رت نژاد ویستار به‌صورت تصادفی به چهار گروه مساوی: کنترل (C)، عصاره زعفران (SE)، تمرین هوازی ( AT)، و تمرین هوازی + عصاره زعفران (AT+SE) تقسیم شدند. تمرین هوازی به مدت ۸ هفته ( ۵ روز در هفته) انجام شد. عصاره زعفران روزانه 100 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به صورت گاواژ خوراکی استفاده شد. در پایان تحقیق نیمی از موش‌ها بلافاصله پیش و نیمی‌دیگر بلافاصله پس از وامانده شدن بر روی نوار گردان، قربانی شدند. میزان لخته خون با استفاده از سنجش زمان های PTTوPT سنجیده شدند. داده‌ها با استفاده از روش آماری تحلیل واریانس یک‌طرفه، در سطح معناداری 05/0 تجزیه ‌و تحلیل شدند. یافته‌ها: نتایج نشان داد گرچه متعاقب وامانده‌سازی زمان های PTTوPT در تمامی گروه ها به طور معنی داری کاهش یافت (05/0p&amp;amp;lt;). با این وجود میانگین زمانی مقادیر PT وAPTT گروه AT+SEدر مقایسه با سایر گروه ها] (032/0= PPT AT:0220/0= PPT SE: 001/0= (PPT C( 04/0= PAPTT AT: 036/0= PAPTT SE: 001/0=PAPTT C)] به طور معنی داری بیشتر بود. همچنین مقادیر PT وAPTT گروه‌ AT و SE در مقایسه با گروه C (033/0= PPT AT: 039/0= PPT SE; 033/0= PAPTT AT:04/0= PAPTT SE) به طور معنی داری بیشتر بود. بین سایر گروه ها تفاوت معنی دار وجود نداشت. نتیجه &amp;amp;lrm;گیری: به نظر می رسد تمرین هوازی و مصرف عصاره زعفران هر کدام به شکل مستقل و به نحو موثرتری به شکل توام باعث تعدیلکاهش میانگین زمان پروترومبین و ترومبوپلاستین نسبی در حالت استراحت پیش از وامانده و متعاقب یک وهله فعالیت وامانده ساز می شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر تمرینات ترکیبی استقامتی و مقاومتی بر سطوح مفصلی برخی شاخص‌های التهابی در موش‌های سالمند ماده</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15096.html</link>
      <description>زمینه و هدف: استئوآرتریت (OA) یک بیماری پیچیده التهابی است و شاخص‌های التهابی نقشی کلیدی در پاتوژنز آن ایفا می‌کنند. با توجه به تاثیر ضدالتهابی تمرینات ورزشی، هدف از مطالعه حاضر بررسی اثر هشت هفته تمرینات ترکیبی هوازی و مقاومتی بر سطوح گیرندۀ پونیرژیک P2X7 (P2RX7) و پروتئین گیرندۀ شبه دامینِ الیگومریزاسیون نوکلئوتید 3 (NLRP3) در مایع سینوویال و غضروف مفصلی موش‌های سالمند ماده بود.مواد و روش‌ها: 22 سر رت ماده نژاد ویستار (28-24 ماه، 10/15&amp;amp;plusmn;50/262 گرم) به شیوۀ تصادفی در دو گروه تجربی و کنترل (11 سر در هر گروه) تقسیم شدند. رت‌ها در گروه تجربی در هشت هفته تمرینات ترکیبی هوازی (دویدن روی تردمیل در شدت 60-40 درصد سرعت بیشینه، 60 دقیقه در هر جلسه و بدون شیب تردمیل) و مقاومتی (15 مرتبه بالا رفتن از نردبان ویژه جوندگان در شدت 60-40 درصد آزمون بار بیشینه با فواصل استراحت یک دقیقه‌ای، 45 دقیقه در هر جلسه) در روزهای متناوب، پنج روز در هفته شرکت کردند. همۀ رت‌ها 48 ساعت پس از آخرین جلسۀ تمرینی تشریح شدند و شاخص‌های مورد بررسی با استفاده از روش آزمایشگاهی مناسب ارزیابی گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی مستقل و زوجی در سطح معنی داری 05/0 &amp;amp;gt;P انجام شد.یافته‌ها: اجرای هشت هفته تمرینات ترکیبی هوازی و مقاومتی با کاهش معنی‌دار سطوح P2RX7 و NLRP3 مایع سینوویال، NLRP3 غضروف مفصلی و وزن بدندر گروه تجربی در مقایسه با گروه کنترل همراه بود. علاوه بر این، کاهش معنی‌دار وزن بدن در گروه تجربی در پس آزمون در مقایسه با پیش آزمون مشاهده شد.نتیجه‌گیری: چنین به نظر می‌رسد اجرای هشت هفته تمرینات ترکیبی هوازی و مقاومتی از طریق کاهش P2RX7 و NLRP3 بتواند در بهبود وضعیت التهابی مرتبط با OA در موش‌های سالمند اثرگذارباشد. با این‌حال، جهت درک سازوکار میانجی اندازه‌گیری شاخص‌های التهابی مرتبط توصیه می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر 8 هفته تمرین هوازی بر سطوح سرمی سیتوکین‌های ضد التهابی IL-4 و IL-10 و عملکرد شناختی در موش ‌های صحرایی نر مبتلا به آلزایمر</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15097.html</link>
      <description>آلزایمر یکی از شایع‌ترین اختلالات نورودژنراتیو است که با تجمع آمیلوئید بتا، التهاب عصبی و کاهش عملکرد شناختی همراه است. تمرین هوازی به‌عنوان یک مداخله غیردارویی می‌تواند با تعدیل پاسخ‌های ایمنی و افزایش سیتوکین‌های ضدالتهابی در بهبود عملکرد مغزی مؤثر باشد. هدف پژوهش حاضر بررسی اثر ۸ هفته تمرین هوازی بر سطوح سرمی اینترلوکین-۴ (IL-4) و اینترلوکین-۱۰ (IL-10) و عملکرد شناختی در موش ‌های صحرایی مدل آلزایمر القاشده با اسکوپولامین بود. این پژوهش برای نخستین بار نشان می‌دهد که تمرینات هوازی می‌توانند با افزایش همزمان دو سیتوکین ضد التهابی کلیدی IL-4 و IL-10، تعادل ایمنی را در مدل بیماری آلزایمر به نفع یک محیط ضد التهابی و محافظ عصبی بازگردانند. 30 موش نر ویستار به‌صورت تصادفی در سه گروه کنترل سالم، آلزایمر و آلزایمر همراه با تمرین هوازی تقسیم شدند. در گروه آلزایمر با تزریق داخل‌صفاقی اسکوپولامین با دوز ۳ میلی‌گرم به‌ازای هر کیلوگرم وزن بدن به مدت ۱۴ روز مدلی شبه آلزایمر جهت القای اختلال حافظه و یادگیری ایچاد شد. گروه تمرینی به مدت هشت هفته (پنج جلسه در هفته) روی تردمیل با افزایش تدریجی هم سرعت و هم مدت زمان دویدن به طور هفتگی تمرین کردند. پس از پایان دوره، عملکرد شناختی با آزمون ماز آبی موریس و سطوح سرمی IL-4 و IL-10 با روش ELISA ارزیابی شدند. از آزمون-های آماری شاپیروـ ویلک، آزمون لون، تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون‌های تعقیبی استفاده شد.(p&amp;amp;lt;0.05) نتایج نشان داد تمرین هوازی موجب افزایش معنی‌دار سطوح IL-4 و IL-10 در گروه آلزایمر تمرین‌دیده شد (p&amp;amp;lt;0.05) و عملکرد شناختی موش های صحرایی نسبت به گروه آلزایمر بدون تمرین بهبود یافت .(p&amp;amp;lt;0.001) تمرین هوازی با افزایش سیتوکین‌های ضدالتهابی و بهبود عملکرد شناختی می‌تواند به‌عنوان یک راهکار غیردارویی مؤثر در کاهش التهاب عصبی و محافظت از مغز در برابر تخریب‌های ناشی از آلزایمر مورد استفاده قرار گیرد</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تاثیر چهار هفته فعالیت ورزشی هوازی و مقاومتی بر سطوح فراکتالکین و گیرنده های CX3CR1 مغز موش های مبتلا به انسفالومیلیت خود ایمن تجربی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15099.html</link>
      <description>زمینه و هدف: CX3CL1/CX3CR1، یکی از مسیرهای مهم در سیستم ایمنی مغز، نقش مهمی در پیشرفت MS دارد. هدف این پژوهش مقایسه اثر چهار هفته فعالیت ورزشی هوازی و مقاومتی بر بیان ژن‌های CX3CL1 و CX3CR1 در مغز موش‌های مبتلا به انسفالومیلیت خودایمن تجربی (EAE) بود. روش پژوهش: برای این منظور، 40 موش ماده C57BL6 (8 هفته‌ای، 2 &amp;amp;plusmn; 18 گرم) به چهار گروه تقسیم شدند: کنترل سالم، EAE، EAE + تمرین مقاومتی، و EAE + تمرین هوازی. القای EAE انجام شد و گروه‌های تمرینی به مدت 4 هفته، 5 روز در هفته، روزانه 30 دقیقه تمرین شنا و بالا رفتن از نردبان را انجام دادند. موش ها 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرینی، بیهوش شده و بافت‌برداری انجام شد. بیان ژن‌ها با استفاده از روش Real-time PCR ارزیابی شد. تحلیل داده‌ها با آزمون تحلیل واریانس یکطرفه و آزمون تعقیبی توکی انجام شد . یافته‌ها: نتایج نشان داد میزان بیان ژن CX3CL1 در گروه‌های + EAEتمرین مقاومتی و هوازی نسبت به گروه EAE افزایش معنی داری داشت (05/0 &amp;amp;ge; P)، اما بین این دو گروه تفاوتی مشاهده نشد (97/0 P =). همچنین، تفاوت معناداری بین گروه کنترل سالم و کنترل EAE دیده شد (001/0 P =). برای ژن CX3CR1، گروه‌های تمرینی در مقایسه با گروه کنترل EAE تفاوت معنی داری داشتند (05/0 &amp;amp;ge; P)، اما در مقایسه با گروه کنترل سالم تفاوتی مشاهده نشد (05/0 P &amp;amp;gt;). تفاوتی بین گروه‌های تمرینی مقاومتی و هوازی نیز وجود نداشت (99/0 P =). نتیجه‌گیری : این پژوهش نشان می‌دهد که فعالیت ورزشی منظم می‌تواند بیان ژن‌های CX3CL1/CX3CR1 را در مغز موش های مبتلا به EAE کاهش دهد و نقش بالقوه‌ای در مدیریت این بیماری داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تأثیر حاد فعالیت استقامتی تداومی و تناوبی بر غلظت سرمی CC16، SP-D و نسبت CC16/SP-D در مردان بزرگسال سالم فعال</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15108.html</link>
      <description>زمینه و هدف: فعالیت استقامتی شدید موجب آسیب دستگاه تنفسی و افزایش ترشح نشان‌گرهای یکپارچگی اپی‌تلیال مسیر هوایی می‌شود. با این حال، تأثیر انواع مختلف فعالیت استقامتی بر این نشانگرها همچنان نامشخص است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثر فعالیت‌های استقامتی تداومی و تناوبی بر یکپارچگی اپی‌تلیوم مسیر هوایی و با بررسی سطوح پروتئین‌های سلول کلارا (CC16)، سورفکتانتD (SP-D) و نسبت CC16/SP-D در مردان بزرگسال سالم فعال انجام شد. روش‌ پژوهش: بیست مرد بزرگسال سالم فعال (سن: 3 &amp;amp;plusmn; 22 سال) به‌صورت تصادفی به دو گروه فعالیت استقامتی تداومی (CE، 10 نفر) و تناوبی (IE، 10 نفر) تقسیم شدند. آزمودنی‌های هر دو گروه یک جلسه فعالیت استقامتی دویدن روی نوار‌گردان با شدت 90&amp;amp;ndash;85 درصد حداکثر ضربان قلب بیشینه (MHR) را انجام دادند. گروه CE یک پروتکل 20 دقیقه‌ای دویدن تداومی را اجرا کردند. در حالی که، گروه IE پروتکل تناوبی را در همین مدت و در قالب پنج ست چهار دقیقه‌ای را با یک دقیقه استراحت بین هر ست بر روی نوارگردان انجام دادند. برای مقایسه تغییرات درون‌گروهی و بین گروهی متغیرها به ترتیب از آزمون تی وابسته و آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. یافته‌ها: براساس نتایج، سطح سرمی CC16 و نسبت CC16/SP-D بعد از فعالیت‌های استقامتی تداومی و تناوبی به طور معنی‌داری افزایش یافت (05/0 ˂ P)، اما در سطح سرمی SP-D بعد از مداخله در مقایسه با مقدار پایه تفاوت معنی‌داری وجود نداشت (05/0 ˂ P). نتایج حاصل از مقایسه بین گروهی نشان داد که بین دو گروه بعد از مداخله در مقدار CC16، SP-D و نسبت CC16/SP-D تفاوت معنی‌داری وجود نداشت (05/0 ˂ P). نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که یک جلسه فعالیت‌ استقامتی تداومی و تناوبی باعث افزایش CC16 و نسبت CC16/SP-D شده، اما تأثیری بر رهایش SP-D بعد از مداخله نداشتند. همچنین، نوع فعالیت استقامتی بر رهایش نشانگرهای یکپارچگی اپی‌تلیال مسیر هوایی تاثیر نداشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرینات فانکشنال شدید و رژیم روزه داری با محدودیت زمانی بر هورمون‌های شبانه‌روزی زنان چاق با و بدون کم‌کاری تیروئید</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15114.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چاقی و اختلالات تیروئیدی می‌توانند موجب برهم‌خوردگی ریتم‌های هورمونی و متابولیکی شوند، به‌کارگیری مداخلات همزمان ورزشی و تغذیه‌ای می‌تواند نقش مهمی در بازتنظیم این ریتم‌ها داشته باشد. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر هشت هفته تمرینات فانکشنال شدید همراه با رژیم فستینگ با محدودیت زمانی بر هورمون‌های مرتبط با ریتم شبانه‌روزی در زنان چاق با و بدون کم‌کاری تیروئید بود. روش پژوهش: در این مطالعه 48 زن چاق غیر‌فعال به چهار گروه شامل: تمرین فانکشنال همراه با رژیم فستینگ در زنان سالم، رژیم فستینگ به‌تنهایی، گروه کنترل و گروه تمرین همراه با رژیم غذایی در زنان چاق مبتلا به کم‌کاری تیروئید تقسیم شدند. رژیم فستینگ با محدودیت زمانی در قالب الگوی 16:8 و برنامه تمرین فانکشنال شدید به مدت هشت هفته و سه جلسه در هفته اعمال گردید. غلظت سرمی هورمون‌ها در شرایط ناشتا پیش و پس از مداخله اندازه‌گیری شد. از روش آماری آنوای دو راهه با اندازه گیری مکرر به همراه آزمون تعقیبی توکی برای تحلیل داده‌ها استفاده شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد سطوح لپتین و کورتیزول در سه گروه مداخله شامل تمرین+رژیم در زنان سالم، تمرین+رژیم در زنان کم‌کار تیروئید و رژیم به‌تنهایی نسبت به گروه کنترل کاهش معنی‌دار داشت (p&amp;amp;le;0.05). همچنین کاهش TSH فقط در دو گروهی مشاهده شد که همزمان تمرین فانکشنال و رژیم فستینگ را دنبال کردند. در مقابل، تغییرات تستوسترون و GH پس از مداخله معنادار نبود (p&amp;amp;gt;0.05). نتیجه گیری: با توجه به نتایج، به نظر می رسد که ترکیب تمرینات فانکشنال شدید و رژیم فستینگ با محدودیت زمانی اثرات بیشتری نسبت به اجرای رژیم به‌تنهایی داشت و توانست الگوهای هورمونی مختل‌شده را در زنان چاق، چه با عملکرد طبیعی تیروئید و چه با کم‌کاری تیروئید، تا حدی بازتنظیم کند. بنابراین، استفاده از رویکرد ترکیبی می‌تواند راهبردی مؤثر برای بهبود وضعیت متابولیکی و تنظیم ریتم شبانه‌روزی در این گروه جمعیتی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر هشت هفته تمرین استقامتی همراه با مصرف مکمل BCAA بر بیان ژن‌های مرتبط با آتروفی عضلانی در عضله نعلی موش‌های پارکینسونی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15118.html</link>
      <description>هدف: بیماری پارکینسون اختلال عصبی مزمن می‌باشد که عملکردهای حرکتی و غیرحرکتی را به خطر می‌اندازد و منجر به کاهش کیفیت زندگی و ظرفیت عملکردی افراد می‌شود. از این رو، هدف از مطالعه حاضر بررسی تأثیر هشت هفته تمرین ورزشی استقامتی به همراه مکمل BCAA بر میانگین بیان ژن‌های MuRF1، Atrogin-1 و Myostatin عضله سولئوس موش‌های صحرایی القای پارکینسونی بود. روش پژوهش: در تحقیق تجربی حاضر از 25 موش‌ صحرایی نر نژاد ویستار با سن حدود 12 هفته و در محدوده وزنی 200-180 گرم استفاده شد. ابتدا، موش‌های صحرایی به گروه‌های پنج‌تایی: کنترل سالم، کنترل‌ پارکینسون، پارکینسون+تمرین، پارکینسون+BCAA و پارکینسون+تمرین+BCAA تقسیم شدند. هشت هفته تمرین استقامتی (5 روز در هفته) با شدت متوسط برای موش‌ها بر روی نوارگردان اجرا شد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از تحلیل واریانس یک-طرفه با آزمون تعقیبی توکی با سطح معنی‌داری (05/0&amp;amp;ge;P) استفاده شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد که پس از القای پارکینسون میزان بیان ژن MuRF1، Atrogin-1 و Myostatin در عضله سولئوس موش‌های صحرایی افزایش معناداری داشت (001/0P=). پس از هشت هفته مداخلات تمرینی و مکمل تنها در گروه تمرین ورزشی همراه مکمل BCAA برای هر سه ژن کاهش معناداری وجود داشت (001/0P=).نتیجه‌گیری: اگرچه تمرین ورزشی با شدت متوسط و مکمل‌دهی BCAA به‌ تنهایی بر بیان ژن تأثیری نداشتند اما، همراهی هر دو مداخله باهم باعث تغییرات معناداری بر بیان ژن MuRF1، Atrogin-1 و Myostatin شد که به تأثیر چشمگیر استفاده از فعالیت ورزشی با شدت متوسط در کنار مکمل BCAA برای بیماری پارکینسون در موش‌ها اشاره دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین استقامتی و مکمل اسید کلروژنیک بر مسیر گلوکونئوژنز کبدی در موش‌های چاق پیش‌دیابتی</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15120.html</link>
      <description>زمینه و هدف: مقاومت به انسولین و افزایش گلوکونئوژنز کبدی از ویژگی‌های اصلی مرحله پیش‌دیابت هستند. اسید کلروژنیک به عنوان ترکیبی پلی‌فنولی با خاصیت ضد‌دیابتی شناخته شده است و تمرین استقامتی نیز یکی از مؤثرترین مداخلات غیردارویی برای بهبود متابولیسم گلوکز محسوب می‌شود. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر تمرین استقامتی و مصرف مکمل اسید کلروژنیک بر مسیر گلوکونئوژنز کبدی در موش‌های چاق پیش‌دیابتی بود. روش‌ پژوهش: در این مطالعه تجربی، موش‌های نر چاق پیش‌دیابتی به چهار گروه شامل پیش‌دیابتی (PreD)، تمرین استقامتی (PreD/Ex)، اسید کلروژنیک (PreD/AC) و ترکیب تمرین و مکمل (PreD/AC.Ex) تقسیم شدند. پس از مداخله، قند خون ناشتا (FBS)، انسولین پلاسما، و آزمون تحمل گلوکز (GTT) اندازه‌گیری شد. همچنین بیان ژن‌های کلیدی مسیر گلوکونئوژنز شاملPCK وG6PC2 در کبد با استفاده از روش RT-qPCR بررسی گردید. یافته‌ها: نتایج نشان داد که تمرین استقامتی و مصرف اسید کلروژنیک به‌طور معنی‌داری موجب کاهش FBS و انسولین پلاسما شدند (p&amp;amp;lt;0.001). آزمون GTT نیز بهبود تحمل گلوکز را در گروه‌های مداخله تأیید کرد. علاوه بر این، تمرین استقامتی موجب افزایش بیان ژن‌های PCK و G6PC2 گردید، در حالی‌که مصرف اسید کلروژنیک، به‌ویژه در ترکیب با تمرین، این افزایش را مهار نمود (p&amp;amp;lt;0.05). نتیجه‌گیری: به‌طور کلی، ترکیب تمرین استقامتی و اسید کلروژنیک با بهبود کنترل گلوکز و کاهش بیان ژن‌های گلوکونئوژنیک، می‌تواند نقش تعدیل‌کننده‌ای در بهبود متابولیسم کبدی و پیشگیری از پیشرفت پیش‌دیابت به دیابت نوع ۲ ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر دوازده هفته تمرین عملکردی با شدت بالا (HIFT) همراه با مکمل یاری نانوکورکومین بر فعالیت آنزیم‌های آنتی اکسیدانی، ظرفیت آنتی اکسیدانی تام و پروتئین واکنشگر-C در زنان مبتلا به سندرم متابولیک</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15127.html</link>
      <description>زمینه و هدف: انجام تمرین همراه با مصرف گیاهان دارویی روشی سودمند برای ایجاد تغییرات مطلوب در دستگاه آنتی‌اکسیدانی بدن و تعدیل پاسخ‌های التهابی محسوب می‌شود. بنابراین، هدف تحقیق حاضر بررسی تاثیر دوازده هفته تمرین HIFT و مکمل یاری نانوکورکومین بر فعالیت آنزیم‌های آنتی-اکسیدانی سوپر اکسید دیسموتاز (SOD)، گلوتاتیون پراکسیداز (GPx)، ظرفیت آنتی اکسیدانی تام (TAC) و پروتئین واکنشگر-C (CRP) در زنان مبتلا به سندرم متابولیک بود. روش شناسی: تحقیق حاضر از نوع نیمه تجربی بود. بدین منظور 60 زن مبتلا به سندرم متابولیک داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند. آزمودنی‌ها به طور تصادفی به چهار گروه: تمرین عملکردی با شدت بالا (HIFT)، تمرین عملکردی با شدت بالا همراه با مصرف نانوکورکومین (HIFT+NC)، نانوکورکومین (NC) و کنترل-دارونما (C-P) تقسیم شدند. مداخله تمرینـی چهار جلسه در هفته به مدت دوازده هفته اجرا شد. مصرف نانوکورکومین روزانه به میزان 80 میلی گرم بلافاصله پس از وعده صبحانه دریافت شد. نمونه‌های خونی قبل از تمرین و 48 ساعت بعد از آخرین جلسه تمرین به منظور سنجش غلظت سرمی SOD، GPx، TAC و CRP دریافت شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد که مقادیر SOD، GPx و TAC در گروه‌‌های تمرین عملکردی با شدت بالا همراه با مصرف نانوکورکومین، تمرین عملکردی با شدت بالا و نانوکورکومین نسبت به گروه‌ کنترل افزایش معنادار داشتند (05/0P&amp;amp;lt;)؛ ولی تغییرات CRP در گروه‌های مداخله نسبت به گروه کنترل کاهش معنادار داشت (05/0P&amp;amp;lt;). بیشترین درصد تغییرات معنادار در مقادیر SOD، GPx، TAC و CRP به گروه تمرین عملکردی با شدت بالا همراه با مصرف نانوکورکومین اختصاص داشت. نتیجه‌گیری: اثر توام تمرین عملکردی با شدت بالا و نانوکورکومین موجب تقویت فعالیت دستگاه آنتی اکسیدانی و بهبود وضعیت التهابی بدن در زنان مبتلا به سندرم متابولیک می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر دوازده هفته تمرین شنا همراه با مصرف کورکومین بر نشانگرهای آپوپتوز در بافت ریه موش⁠های BALB/c مبتلا به سرطان ریه</title>
      <link>https://jahssp.azaruniv.ac.ir/article_15144.html</link>
      <description>در سرطان فرآیند آپوپتوز بسیار کم رخ ‌می‌دهد، در نتیجه سلول‌های بدخیم نمی‌میرند. هدف مطالعه حاضر بررسی اثر دوازده هفته تمرین شنا همراه با مصرف کورکومین بر نشانگرهای آپوپتوز در بافت ریه موش⁠های BALB/c مبتلا به سرطان ریه بود.  36 سر موش نر نژاد BALB/c (سن 8 تا 10 هفته و وزن 18 تا 25 گرم) برای این مطالعه تجربی و بنیادی در نظر گرفته و به طور تصادفی به دو گروه کنترل سالم (6=n) و آزمایش (30=n، تزریق 100 میلی⁠گرم بنزوپیرن به ازای هر کیلوگرم وزن بدن) تقسیم شدند. موش⁠های گروه آزمایش پس از القاء سرطان به گروه⁠های 6 تایی سرطان، شم، تمرین، کورکومین و تمرین + کورکومین تقسیم شدند. تمرین شنا سه بار در هفته، به مدت 5 تا 38 دقیقه و به مدت 12 هفته اجرا شد. کورکومین با دوز 100 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن به صورت روزانه به مدت 12 هفته به صورت داخل صفاقی تزریق شد. 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین، بیان ژن⁠های mir-21 و Bax بافت ریه با استفاده از روش Real-Time PCR سنجیده شد. اطلاعات با نرم افزار SPSS-22 و آزمون⁠ تحلیل واریانس یکراهه همراه با آزمون تقیبی توکی و آزمون⁠ تحلیل واریانس دوراهه همراه با آزمون تقیبی بونفرونی تجزیه و تحلیل شدند.
بیان ژن mir-21 در گروه سرطان نسبت به گروه کنترل سالم افزایش معنی⁠داری داشت (001/0=P). تمرین (001/0=P)، کورکومین (001/0=P) و ترکیب تمرین و کورکومین (001/0=P) موجب کاهش معنی⁠دار mir-21 نسبت به گروه سرطان شدند و ترکیب تمرین و کورکومین بیشترین تأثیر را در کاهش این ژن داشت. ژن Bax تنها در گروه تمرین + کورکومین افزایش معنی⁠دار نسبت به سایر گروه⁠ها داشت (001/0=P). 
اجرای تمرین شنا همراه با مصرف کورکومین می⁠تواند در بهبود نشانگرهای آپوپتوز در نمونه⁠های مبتلا به سرطان ریه مؤثر باشد. استفاده از نتایج برای جوامع انسانی نیازمند مطالعات بیشتری است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
